پشت كاجستان برف …!!!

پشت كاجستان برف …!!!

پشت كاجستان برف …!!!
دوشنبه صبح بود ،‌ساعت 2 بعد از نصف شب ،‌رسيدم خوابگاه ….
همه جا سفيد بود از برف ، حتي خود آسمون …
حدود يك متر برف آمده بود . الله اكبر .. عظمت خدا رو ميشد ديد … ميشد حس كرد … اصفهان كه يه عمر بود برف نديده بوديم!! ( البته هرند و ميمه ديده بودم پارسال ) اما اينجا كه اومدم داشت ميباريد … ذوق كرده بودم . سردم نبود اصلا . به قول پسر عمو برف پوزيشن بودم ! (گونه اي لباس پوشيدن از اول مهر تا اواسط بهار كه بدون تغيير تاب تحمل برف و بوران و سرماي يك عالمه زير صفر را هم دارد!!) تازه خلوت هم بود. توي خود تكلان هم بجز نوشتن RD020  و جلسه گذاشتن كار ديگه اي ندارم… اين بار خانم زارعي به جمع اضافه شدند و انتظار از من براي تحويل سريع تر RD020 بالا تر رفته ( البته اين ربطي به بودن خانم زارعي نداره!!) هنديا هم كم كم فارسي حرف ميزنن. ديروز داشتم حرفاي خانم قلي پور و راتناكار رو واسه همديگه ترجمه ميكردم يهو اعصابش خورد شد زبون باز كرد!! شروع كرد چند كلمه فارسي بگه! اينقدر خنديدم كه ماخ!! (مردم ازخنده!!!)
الحمد لله

Mohammad Hossein Ebrahimzadeh
محمد حسین ابراهیم زاده