شرکت پاکسان

امروز یکی از اون روزای خواب آلودگیه! دیشب اصلا نتونستم بخوابم . البته ناشکری نکنم یه کوچولو خوابم برد!ساعت حدود 10:40 بود که سوار اژانس شدم و با 3500 رفتم ترمینال کاوه.اونجا تازه متوجه شدم حرکت 11:45 هست و به همین دلیل یکم معتل شدم .بلیطم اینترنتی و به نام شرکت خریداری شده بود . بلیط اصلی رو گرفتم و جای صندلیم رو فهمیدم . با اتبوس VIP مسافر بودم. اتبوس خوبی بود . راحت بود و گرم و با کلاس.یکم واسه سر و صدای دیگران یکمم واسه ترس جاده خواب خوبی نرفتم. حدود 3 صبح بود که رفتم کنار دست راننده نشستم تا از هشیاریش مطمئن شدم.ازش میپرسم راهی واسه خواب خوب میشناسه ، میگه قرص خواب! بعدم تا اومد خوابم ببره رسیدیم! یه تاکسی گرفتم تاخوابگاه شرکت که اون هم ماجرایی داشت! مرده ترک بود و میگفت ” من بسه تیهرانم اینزا آدریس دادنا با شِرستان فرق داره!” آخرم 6800 گرفت .وقتی دم خواباه رسیدم ساعت 5 بود.حدود 10 تا زنگ زدم تا آخر یکی بچه ها در رو باز کرد.مسوول شبکه! توی شرکت دیده بودمش حالا واسه مترو اینجا بود.خود سرایدار هم که خوابه خواب!

خوابگاه شیک و گرمی بود.تختاشم تمیز و راحت.مردونه بود (په نه په!) و همه  توش راحت!انگار اینجا نقاباشون رو کنار میزدند. البته من فقط همون مسوول شبکه جان رو دیدم. آقای اشرف زاده.توی اون تاریکی بجز سرویس بهداشتی و دوربین مدار بسته  و تلوزیون ،چیز دیگه ای به چشمم نیومد. نماز خوندم و خوابیدم .8 پاشدم رفتم بسته امانتی خانم بابهرفرد منشی تهران رو دادم بهشون و یه آژانس وا سه پاکسان گرفتم.12000تومن هم پولش شد.البته همه هزینه ها رو با تن خواهی که دیروز درخواست کردم و قرارشده امروز به حسابم بریزن میپردازم.

کارخونه قشنگ ، بزرگ و پیشرفته ایه. صدای قل قل خوردن توی همه جاش شنیده میشه به اضافه صدای فیش فیش و کار کردن دستگاه ها.بوی قالی شویی میاد! و دود سفیدی توی هوای سرد زمستون بالای دودکشاش جاریه.شنیدم اگه باد بیاد برف پودر میاد چون خوب در سیلو هاش بازه دیگه!شاید واسه همین اسم پودرشون برفه!تازه فکر کن بارونم بیاد! کف میکنیم !   یکمم کارمند دیدم.کارمندای آی تیش مث همه آی تی ها مهربون و خوش برخوردند و چند تا کارگری هم که دیدم خندون بودند. توی ساختمون مدیریت اومدم طبقه 6 . اقای فرزاد سرپرستم هم اینجا بودند و راهنماییم کردن. به شبکه وصب شدم و بسم الله رو گفتم.الانم دیگه خوابم تقریبا در رفت.

پی نوشت : به کلمه 317 که رسیدم “خوابه خواب” آقای فرزاد دیدند دارم خاطره مینویسم.خوندند.خوششونم اومد. الحمدلله.گفتند “الان که تازه اول بی خوابیاته!”و اضافه کردند”سیرجان اون اولا که میرفتیم ، پلیس راه سگ مینداختند توی ماشین بگرده!!”

Mohammad Hossein Ebrahimzadeh
محمد حسین ابراهیم زاده