روز صفر

روز ۰ کارم بود. اومد بودم واسه مصاحبهدوم. با آقای نخعی. قبل از مصاحبه یکم زمان داشتم. خانم سعیدی گفته بودند حدود یک ساعت. این دفعه ( مخالف دفعه پیش که با خانم کارشناس صحبت کردم. و پیش آقای هارونی نشستم) رفتم طرف دیگه ی شرکت. کنار صف کارمندا. اون وسط. نشستم. روبروم پسر خوش چهره ای بود. سرگرم کلیک کردن روی صفحه. سلام کردم. اسمش رو پرسیدم. گفت مهدی هستم. سمیعی. ازش درباره شرکت پرسیدم. در مورد کار. در مورد خودش. لب خند ملیحی زد . گفت ” منم روز اول کارمه”. …

طرف چپم یه خانم نشسته.  به نظر هم سن خودمونه. و  از نحوه صحبتش با بقیه معلومه خانم اجتماعی باشه. روبروی مانیتورش نشسته . خیره خیره به فرم های قهوه ای نگاه میکنه. و با وسواس سعی میکنه  به بهترین نحو پرشون کنه. انگار همه این سالها رو منتظر بوده تا حالا بتونه این کار رو درست انجام بده. آروم صندلیم رو حل میدم. میرم پیشش.

-سلام

-سلام.

-من تازه واردم. امروز مصاحبه دارم. میخوام قبل از اینکه اونا منو برانداز کنم درمورد شرکت بدونم. چطوره راضی هستین؟ چند وقته اینجا کار میکنین؟ حقوق خوب میدن؟

یه نگاه قایمکی به دوربین بالای سرش کرد و با اشاره ی ابرو بهم نشونش داد و گفت:

-نمیدونم کار خوبیه یا نه که آدم جلو دوربین این حرفا رو بزنه . ولی …

خندم گرفته بود. جالبه که بیشتر تعریف کرد. یکم مینالید که بهش کم حقوق میدن.  اما کارش رو خوب بلد بود. از عظمت نرم افزار اوراکل چنان میگفت که انتظار داشتم. …

روز صفر

Mohammad Hossein Ebrahimzadeh
محمد حسین ابراهیم زاده

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *