رها


دیروز مهندس آیت اللهی از مکه برگشتند. امروز اومدند شرکت. نه تنها خودشون که دخترشونم که باهاشون مکه بودند اومدند شرکت. و ما من باب وظفه رفتیم دیدن. نفری ده هزار تومن گذاشتند. و من و خانم یلدا آذربرزین و خانم حوری عالی نژاد رفتیم برای خرید گل. قرارشد بونسای بخریم. رنجش 120 تا 190 بود. من یه گل درون شیشه هم برداشتم. با هم به طرف با کلی چونه 120 دادم.رفتیم دیدن مهندس. دست و رو بوسیدیم. از سفرشون گفتند. از گرما بیشتر. و دخترشون از طرز برخورد ها. معلوم شد قبلا هم واجب رفته اند. و ایشان نروند که برود؟ با قطاب پذیرایی شدیم. بیشتر از دوازده نفر بودیم. پس از اندکی خوش و بش حرف ها تمام شد. و آمدیم. من ماندم و رها (گل ارگانیک داخل شیشه من که رها از هر آلودگی محیط دورن شیشش داره زندگی میکنه.)

کنار دستم داره زندگی میکنه. گاه درون شیشش باران می‏آید. گاه حوصله اش سر می رود. گاه اشک میریزد و بیشتر مواقع می‏خندد. به زندگی زیبایش. به مواهبش. و الحمد لله می‏گوید.

از تکلان RD020 پس فرستاده اند. غلط گرفته اند. حرف خودشان را و مسئول فروششان را منکر شده اند. حالا باید کل ماجرای نصب را تغییر دهم. و BP080 را. و راهنمای کاربر را.

به زودی به جای دیگری شرکت منتقل خواهد شد. مهدی سمیعی خواهش کرد اگه نبود و ماموریت بود، برایش یک جای دنج بگیرم.

Mohammad Hossein Ebrahimzadeh
محمد حسین ابراهیم زاده