بستنی

در هجوم سیل غم بر من رسیدی بستنی

سیل خون اشک چشمانم بدیدی بستنی

خنده های شیش و هشتت دیو غم را رام کرد

در سیاه سرد غم بر من سپیدی بستنی

پرده ی مستوری شادی به رویم دار بود

پرده ی  غم را به لب خندی دریدی بستنی

صحبت و فکرم دمادم درد بی درمان عشق

طعم یار مهربان بر من چشیدی بستنی

گرچه سرتاپام عیب و نقص بی اندازه است

با همه لطفت خطا دیدی ندیدی بستنی

شعر دل فریاد شوق مهر رویت می زند

مثل تریاکی عزیزی نه سعیدی بستنی

پیش روی تو قر “بابا کرم” دارد دلم

ریتم ناش ناش ناش ناناش دی دی دی دی دی بستنی

خیلیم ممنون که شعرم را نسوزاندی به اخم

از سرم تا پا یهو بر من نری..ی بستنی

بستنی

Mohammad Hossein Ebrahimzadeh
محمد حسین ابراهیم زاده