دسته‌ها
Buiness Analysis Data Science process mining

Process mining – Introduction 2

  • Case ID
  • Activity Name
  • Time Stamp

Play out: A possible scenario

Play in: simple process allowing for 4 traces

Replay

Process mining:

  1. Discovery
  2. Conformance
  3. Enhancement

Machine learning:

  1. Supervised learning: response variable that labels each instance (we labeled each data and the machine will learn from that)
    1. Classification: classify to predict (i.e. decision tree)
    2. Regression: final function that fits data
  2. Unsupervised learning: unlabeled. (i.e. clustering like K-means, pattern discovery)

Example: smoker, drinker, weight: supervised learning

Smoker, drinker: predictor variable

Weight: response variable

دسته‌ها
علمی

excel نمایش تاریخ به شمسی

  1. ردیفی که تاریخ های میلادی توشون هست رو انتخاب کنید
  2. کلیک راست کنید و Format Cell رو انتخاب نمایید
  3. برید قسمت General و این کد رو وارد کنید:

[$-fa-IR,F016]yyyy-mm-dd

دسته‌ها
علمی

عشق سیال، زیگموند باومن

کتاب عشق سیال به قلم زیگمونت باومن ،به بررسی رابطه انسانی میان زنان و مردان می پردازد و بر شکنندگی این  پیوندهای انسانی در دوران مدرن تاکید می کند. باومن نشان می دهد چگونه در جامعه مدرن روانشناسی ،بازار و …انسان ها را به سوی ایجاد پیوندهای سست سوق می دهند که از این پیوندها تحت عنوان :«عشق سیال‌» نام می برد. به نظر نویسنده در عصر حاضر زنان و مردان به شدت محتاج به «ایجاد رابطه» هستند ،اما در عین حال از آن  هراس دارند که این ارتباط برای همیشه باقی بماند و این ارتباط همیشگی آنها را مجبور به تحمل فشارهایی کند که آزادی آنها را سلب نماید.در دنیای امروز «رابطه»از داغ ترین بحث ها است و باومن دلیل این مسئله را با استفاده از قاعده مارتین هایدگر (چیزها فقط وقتی خود را بر آگاهی آشکار می کنند که منجر به نومیدی شوند)(باومن،۱۳۸۴،ص ۱۱) توضیح می دهد که در دنیای امروز روابط زنان و مردان به آنها رضایت نمی دهد،یبکه بیشتر به رونق کار مشاوران دامن زده است. انسان های امروزی روابط را می خواهند اما تنها با خوبی های آنها و نه مشکلاتشان و از مشاوران می خواهند که به آنها کمک کنند وارد روابطی شوند و از آنها لذت برند ولی در عین حال بتوانند در زمان بروز مشکلات و سختی های آن رابطه ترک کنند. باومن برعکس معتقد است که یک رابطه درست، هم خوبی هایی دارد و هم بدی هایی و نمی توان رابطه را تنها تا زمانی خواست که برای فرد مطبوع باشد.و همین مسئله سبب ایجاد این سوال در ذهن می شود که آیا این انسان ها با مشاوره‌ شان «می خواهند بدانند چگونه رابطه را محکم کنند یا اینکه چگونه …بدون آسیب و زیان و با وجدانی آسوده آنرا از هم بگسلند؟»(همان،ص ۱۵)

 

باومن سخن اریش فروم را قبول دارد که درباره عشق می گوید:«در عشق فردی …بدون فروتنی،شجاعت،ایمان و انضباط واقعی نمی توان به رضایت خاطر رسید» و معتقد است که در فرهنگ غرب که یک فرهنگ مصرفی است این صفات وجود ندارد.

عشق سیال حتی بر روابط جنسی و نیز تولید مثل و روابط والدین با کودکان نیز اثر گذاشته است.

«تفکیک مشهور رابطه جنسی از تولید مثل،متکی به رابطه قدرت است.این جدایی محصول مشترک  موقعیت زندگی سیال مدرن و مصرف گرایی به عنوان تنها راهبرد انتخابی موجود است ،راهبردی مبتنی بر جستجو برای یافتن راه حل های فردی برای مشکلاتی که به طور اجتماعی به وجود می ایند»(باومن به نقل از اولریش بک،ص ۸۱). به نظر باومن پیش از دوران مدرن ،رابطه جنسی از الگوی زندگی فرد تولید کننده پیروی می کرد و لذا عشق «تا زمانی که مرگ ما را از هم جدا کند» بی معنا و یا دست و پاگیر نبود بلکه جزئی از غرایز طبیعی انسان تولید کننده به حساب می آمدند ،به همان صورت که امروز مخالف غرایز طبیعی ما به شمار می آیند زیرا امروز انسان نه تولید کننده که مصرف کننده است .

انسان ها در واقع پیش از زمان مدرن تولید کننده بودند،عشق و میل به تولید، نیز همچون «همراهان تفکیک ناپذیر رابطه جنسی» به حساب می آمدند.

اما انسان مصرف کننده امروز شاخص موفقیش را نه ساختن وحجم خریدها بلکه گردش و جایگزینی کالا ها و سرعت می داند.بنابراین طرفدار انباشت کالا نیست بلکه طرفدار دور ریختن کالاها پس از استفاده آنها است، البته نه استفاده مداوم،زیرا خصیصه تنوع طلبی باید حفظ گردد و بدین گونه این خصایص و  نیازهای جامعه مصرف کننده مدرن به رابطه جنسی نیز نفود می کند و او حتی این مسئله را به استفاده از کاندوم نیز ربط می دهد.

باومن دستور اخلاقی «به همسایه ات مانند  خودت عشق بورز»را دستوری می داند که انجام آن سبب تولد انسانیت می شود.زمانی که انسان از غریزه بقا به اخلاق گذار می کند.زیرا غرایض طبیعی تمام موجودات طبیعی را بدان سمت هدایت می کند که بقای نفس مهم تر است.انسان ها در غریزه بقا شبیه دیگر حیوانات هستند اما این عشق است که انسان را از حیوانات دیگر جدا می کند.او به تفسیر گفته مانوئل کاستلز می پردازد:«فضای طبیعی فرادست معمولا مرتبط با ارتباطات جهانی و شبکه گسترده ای از مبادلات،گشوده به روی پیام ها و تجربیاتی است که کل جهان را در بر می گیرد.در سر دیگر طیف،شبکه های محلی تکه تکه،که اغلب مبنای قومی و نژادی دارند،برای دفاع از منافع و در نهایت وجود خود،بر هویت خویش به عنوان با ارزش ترین منبع تکیه می کنند.»(باومن،ص ۱۵۴)

چون طبقه فرادست مدام در نوعی «جریان» قرار دارد به جایی که در آن ساکن است تعلق ندارد، درست بر عکس کارخانه داران و سوداگران گذشته،زیرادر گذشته آنها شهر را منبع ثروت خود می دانستند، لذا آن را تحت مراقبت و مسئولیت خود می دیدند.

اما زیست جهان طبقه فرودست عکس زیست جهان طبقه فرادست است.آنها محکومند که محلی باقی بمانند.آنها از آن شبکه جهان جهانی ارتباطات که «طبقه فرادست » به وسیله اش اجزای خود را در ارتباط با یکدیگر قرار می دهد ،محرومند.به همین دلیل است که توجه ها و امید و نیز نارضایتی های آنها بر روی «امور محلی» متمرکز می شود.

امازیگموند باومن معتفد نیست که جنبه های «جهانی»و«محلی»کاملا در دو فضای جداگانه قرار دارند که گاه به گاه با یکدیگر بسیار کم ارتباط یابند.بلکه نهادهای سیاسی را هنوز محلی می‌داند و به همین دلیل است که این نهادها در «صحنه نمایش سیاست »قدرت عملشان نارسا است.او معتقداست در جهان رو به جهانی شدن امروز ،سیاست تمایل دارد محلی باشد.مسائل جهانی تنها زمانی به موضوعی سیاسی بدل می شوند که در محل زندگی ما و یا در نزدیکی محل زندگی ما نگرانی ایجاد کنند.مثلا تنها زمانی مسائل جهانی مانند آلودگی هوا به مسئله ای سیاسی تبدیل می شود که در محل زندگی و یا در نزدیکی کشور ما زباله های سمی را دفن کنند.

یکی دیگر از مسائل  هراس نگیز شهرهای امروز  نیز به نظر او آمیزش.آمیزش هراسی واکنشی است به اینکه در شهرهای امروز،سبک های زندگی و نیز انسان های بسیار متفاوت در کنار هم ناچار به زندگی هستند.

اما تنها آمیزش هراس انگیز نیست که در شهر وجود دارد، بلکه همزمان و به همان اندازه آمیزش دوستی نیز وجود دارد. و همین تفاوت موجود در شهر است که به آن جاذبه می دهد.«زندگی شهری تجربه ای به شدت ناهمخوان و دوگانه است.هم جاذبه دارد و هم دافعه»(همان،ص ۱۷۲).

آمیزش هراس آور و آمیزش دوستی نه تنها در تمام شهرها بلکه در درون تک تک شهرنشینان نیز وجود داردو راه کاهش آمیزش هراس آور به قول گادامر فهم متقابل حاصل از «درهم امیزی افق ها» است.که البته این نیاز به یک فضای مشترک دارد.به همین دلیل است که امروز به عنوان نمونه دانشگاهیان با وجود اینکه از امکانات جهت ارتباط های سریع و راحت برخوردارند،تلاش می کنند که همدیگر را در کنفرانس ها ملاقات کنند.

نباید «درهم امیزی افقها»را به تبادل اطلاعات تقلیل داد.در تبادل اطلاعات صرف ارتباط از طریق «اینترنت و شبکه جهانی»کافی است اما برای «درهم امیزی افق ها» نیاز به تماس فیزیکی و سهیم شدن در فضا و تجربه هست.

 تصور اینکه که از طریق معماری و شهر سازی و طراحی مکان ها می توان ارتباط عمیق بین شهروندان را گسترش داد تصور نادرستی است.حس آمیزش هراس آور ریشه های عمیقی دارد.این حس ناشی از احساس ناامنی عمیقی است در میان زنان و مردان دنیای سیال مدرن که در آن تغییرات با سرعت بالا رخ می دهد.لذا نه شهرسازی و معماری خوب و درست،بلکه از بین بردن «بی‌ثباتی در بازارهای کار،ناپایداری ارزش  مهارت ها و توانایی های گذشته یا فعلی آسیب پذیری مسلم پیوندهای انسانی و تزلزل و قابل فسخ بودن قطعی تعهدات و شراکت ها» است که می تواند نا‌منی وجودی میان زنان و مردان را کاهش دهد. این مشکلات برشمرده ،مشکلات محلی نیستند بلکه جهانی هستند«و هیچ راه حلی محلی برای مشکلاتی که به طور جهانی به وجود می آیند وجود ندارد»(همان،ص ۱۷۸).

باومن در انتها از آن سخن می گوید که تاریخ به انتها نرسیده است،و چیزی که جهان را انسانی می‌سازد سخن گفتن از آنچه در جهان ودرون انسان ها است و یادگرفتن در جریان این سخن گفتن است.زیرا با سخن گفتن نشان می دهیم که آماده ایم جهان را با دیگران نیز تقسیم کنیم.همانطور که لسینگ معتقد بود در جهان یک حقیقت مطلق واحد وجود نداد و اگر چنین بیندیشیم در جهان یک حقیقت مطلق وجود دارد، با این کار مانع گفتگو شده ایم، زیرا آنگاه عقاید خود را حقیقت مطلق فرض گرفته ایم و به سخنان و عقاید دیگران گوش فرا نخواهیم داد.

«آرمان و سیاست انسانیت مشترک در طول تاریخ طولانی خود اقدامات سرنوشت ساز بسیاری انجام داده اند،ولی در عصر جهانی شدن با سرنوشت سازترین اقدام خود روبرو هستیم»(همان،ص ۲۳۱)

دسته‌ها
داستان فرهنگی

خاک در آینه

خودم را در آینه می‌نگریستم. من بودم. کم یپیر تر از دفعه پیش که نگریسته بودم. قبل را به یاد می‌آوردم. آینده را چطور؟ خودم را دیدم. ده سال بعد. ۲۰ سال بعد. ۱۰۰ سال بعد. اسکلتی بیش نبودم. خودم را نمی‌شناختم. نه گونه‌ای مانده بود و نه سبیلی. نه بینی قلمی نه چشمان سیاه. نه بازوان و نه آغوشی.  ۱۰۰۰ سال بعد. خاک بودم.

و هنوز همه ذرات وجودم تو را فریاد می‌زد.

این‌ها همه به لمحه‌ای گذشت و تو نمی‌گذری.

دسته‌ها
Marketing علمی فرهنگی کارافرینی محمد حسین ابراهیم زاده

Cohort

Cohort چیست؟

 

میزان بازگشت مشتریامونه. یه نمودار معمولا درصدی که مثلا میگه:‌در ماه اردیبهشت ۹۶ اگر ۱۰۰ نفر اومدن خرید، ۳۰ تاشون ماه بعد هم اومدن، ۴۰ تاشون دو ماه بعدشم اومدن، ۲۰ تاشون ۳  ماه بعد اومدن و الی ما شاء الله.

لازمه درست کردن Cohort Analysis:

لازمه درست کردن این گزارش:‌ شماره کاربری (user ID) و تاریخ خرید برای هر رکورد خریدی هست.

روش درست کردن Cohort Analysis:‌

به دو روش میشه این دوست عزی رو درستش کرد:‌

  1. با سیستم های گزارش ساز مثل SSRS که در اون هر بار تاریخ می‌دیم و به ترتیب در تاریخ ماه های بعدی رو بهمون نشون میده که چه مقدار از اون مشتری ها تکرار شدن.

select year(InvoiceDate) Yr,MONTH(InvoiceDate) Mnt , count(distinct UserId) cnt from Tbl1
where UserId in
(select distinct UserId from Tbl1
where
year(InvoiceDate) = 2016
and MONTH(InvoiceDate) = 05
)
group By year(InvoiceDate), MONTH(InvoiceDate)
order by year(InvoiceDate), MONTH(InvoiceDate)

  1. با سیستم های گزارش سازی مثل Power Bi  یا Excel که در اون دو تا ستون اضافه می‌کنیم یکی در هر ردیف تاریخ اولین خرید مشتری رو می‌نویسیم و در دومی فاصله بین این دو تاریخ (تاریخ خرید یا فاکتور با تاریخ اولین خرید)‌ سپس بر اساس این اعداد دسته بندی می‌کنیم و در ماتریسمون مقادیر میشن تعداد اعداد ۰ و ۱ و … در هر ماه.

FirstInvoice = calculate (MIN(Tbl1[InvoiceDate]),ALLEXCEPT(Tbl1,Tbl1[UserId]))

و برای دومی:‌

MonthFrom1stInvoice = DATEDIFF( Tbl1[FirstInvoice],Tbl1[InvoiceDate] ,MONTH)

 

یک سری نکاتی:

  • برای روش دوم توی نمودار حتما محور عمودی رو بذارید تاریخ اولین خرید اگر بگذارید تاریخ فاکتور نتیجه میشه :‌۱۰۰ نفری که اردیبهشت ۹۶ اومدن خرید،‌ ۳۰ تاشون ۱ ماه قبل اولین خریدشون بوده،‌ ۲۰ تاشون ۲ ماه پیش و … .
  • تفکرتون رو محدود نکنید به کوئری. بیرون از جعبه نگاه کنید. برای همین روش دوم من ۱ روز فکر کردم.
  • همه اونایی که ی بار اومدن بر نمی‌گردن. این هیچ ربط فنی نداشت.
دسته‌ها
Marketing الحمدلله خاطرات کاری علمی محمد حسین ابراهیم زاده

ssrs ERROR

The report server isn’t configured properly. Contact your system administrator to resolve the issue. System administrators: The report server can’t access or use the encryption key. You might need to add the server to the scale-out group, re-import encrypted content, or delete all encrypted content and generate a new encryption key.

to solve:

  1. go to reporting services configuration manager
  2. go to Encription key
  3. delete encrypted content
  4. end
دسته‌ها
علمی

reporting service not working

  1. Reporting service configuration management
  2. notice the port!
دسته‌ها
علمی محمد حسین ابراهیم زاده

How to add Business intelligence in visual studio 2017

How to add Business intelligence in visual studio 2017

How to add Business intelligence in VS 2017

It is so easy just install this package fro reporting service

and this package for  Analysis service

دسته‌ها
استراتژی تهران خاطرات کاری علمی کارافرینی محمد حسین ابراهیم زاده

توصیه هایی برای کارجویان عزیز

توصیه هایی برای کارجویان عزیز

ی مدت پیش من پی کار می‌گشتم و به حمد الله همه جاهایی که رفتم مصاحبه باهام تماس گرفتن و در پی بستن قرارداد باهام بودن. توصیه می‌کنم کارجویان عزیز این متن رو بخونن شاید بتونه کمکشون کنه.

خودتون رو بشناسید. بدونید چی میخواید.

کار بیشتر روز ما رو می‌گیره. شخصیت ما رو شکل می‌ده و حتی ادبیات کلامی‌مون رو هم تغییر می‌ده. انتظارات مارو از زندگی می‌سازه و … ما بیشتر از خونوادمون همکارامون رو می‌بینیم. و از روز اولی که میریم سر کار تا سالها باید این روند رو تکرار کنیم. پس الان که وقت دارید و خداوند این فرصت رو برای انتخاب در اختیارتون گذاشته لطفا استفاده کنید. خودتون رو بشناسید و ببنیید چی دوس دارید. ببینید کجا دوست دارید مشغول به کار بشید. چه شغلی رو برازنده خودتون می‌دونید و تخصصتون در کدوم زمینه هست. البته خیلی از این موارد رو موقع تحصیل باید در نظر بگیرید. نمیشه به جراحی مغز علاقه مند باشید و آی تی بخونید و انتظار داشته باشید به عنوان جراح مغز استخدام بشید.

گاها هم ممکنه اصلا نیاز نباشه جایی استخدام بشید. ممکنه بتونید یک کارآفرین موفق باشید. کسب و کار خودتون رو راه بندازید.

برای اینکه خودتون رو بهتر بشناسید و بدونید چی می‌خواید از زندگی می‌تونید این متن رو مطالعه کنید.

از جستجو ناامید نشید.

من چند بار در زندگیم بی‌کار شدم. خیلی حس بدیه. آدم احساس پوچی و به درد نخور بودن می‌کنه. مخصوصا که ۳-۴ جا بری مصاحبه و قبولت نکنن. دیگه هیچی. فک می‌کنی اصلا کار بلد نیستی!! اما این حس اصلا درست نیست. به خودتون امتیاز بدین. بدونین در چه سطحی از کار قرار دارید و تخصصتون چقدره. مطمئن باشید اگه به مقدار کافی تخصص داشته باشید هرگز بی‌کار نمی‌مونید. اگر میبینید تخصص به اندازه کافی دارید ولی در منطقه‌ای که می‌خواید نمی‌تونید کاری پیدا کنید، یا باید خودتون رو به روز کنید،‌یا باید مهاجرت کیند، یا باید خلاقیتتون رو بالا ببرید و کارآفرینی کنید. در پی کشف یا خلق فرصت ها باشید. مطمئن باشید خداوند مارو تنها نمی‌ذاره و اگه واقعا مسیری رو بخوایم بپیماییم بهمون راهنمایی می‌کنه. حتی اگه مستاصل شدید مطمئن باشید برامون راهنما می‌فرسته. فقط باید شش دنگ حواستون به هدفتون باشه. در مفاهیم کارآفرینی به این نوع جستجو، پیش فعال (Pro Active) گفته میشه. مثالی که من همیشه می‌زنم اینه:‌ اگر وارد ی اتاق بشید برای اینکه چیزی رو بردارید،‌یا اصلا وارد اتاق مصاحبه که می‌شید،‌ به احتمال خیلی قوی مو روی زمین نمی‌بینید. اگه ازتون بپرسن مو روی زمین می‌بینی؟ به احتمال زیاد میگید نه! اما اگه خودتون بخواید مو پیدا کنید میبینید که چقدر زیاد ریخته!!!

مثال دیگش مثال خرابی ماشید یا موتور کنار خیابونه! گاها که موتور یا ماشینمون خراب میشه و متوجه می‌شیم با ی تیکه سیم می‌تونیم درستش کنیم، کنار خیابون دنبال سیم می‌گردیم!! همین جوری عادی که بهش فکر می‌کنیم اصلا بعید به نظر میاد سیم کنار خیابون باشه!! یا موقعی که داریم از خیابون رد میشیم برای اینکه جایی بریم یا سر قراری!! احتمالش کمه سیم ببینیم. اما در اون شرایط با احتمال زیاد می‌تونیم سیم پیدا کنیم!! چون پیش فعالانه به دنبالش گشتیم.

در ایران باستان ما یه نوع فال داشتیم به نام فال گوش!! معمولا شبای چهارشنبه سوری این کارو می‌کردن. یه نیت می‌کردن و به حرف عابرین گوش میدادن. و در بسیاری موارد عابرین درباره موضوعی مرتبط با نیت اون فرد صحبت می‌کردن!!! این جستجوی پیش فعالانس. امروز امتحان کنید و ببینید که چطور راهنمایی میشید درباره نیتتون. این موضوع خیلی هم پیچیده نیست چون معمولا چیزی که ما بهش دارید فکر می‌کنید در ذهن افراد زیادی در جامعه ممکنه باشه. یادتون باشه برای هر چیزی جای درستش رو باید بگردید. نمیشه توی تاکسی انتظار داشته باشید معنی کلمه «epideictic» (کلمه یونانی به معنی نمایشی) رو به کره ای بشنوید اما خیلی ساده توی اینترنت میتونید پیداش کنید. (به کره ای میشه 간질 환자 و خونده می‌شه ganjil hwanja)

قانون ۵۰، ۲۵ ، ۱

بعد از اون که دقیق متوجه شدین چی می‌خواید، شغل های حواشی اون رو هم یادداشت کنید. ی رزومه بنویسید . خودتون رو جای کارفرماتون بگذارید و ببینید چه انتظاری از اون کارمند داره. توی اینترنت بگردید و پیدا کنید خصوصیات اون فرد مورد نظر رو. و رزومتون رو خیلی خیلی صادقانه و زیبا مطابق قالب هایی که توی اینترنت فراوونه و در نرم افزار ورد هم میتونید پیداشون کنید طراحی کنید. سعی کنید نمونه کار داشته باشید. یا کارفرما رو مطمئن کنید که کاری که می‌گید رو بلدید. حالا موقع جستجو کردنه. بسیاری وب سایت‌های خوب برای کاریابی هستند. اگر فرض کنیم شما فقط می‌خواید از طریق آنلاین این کار رو انجام بدید، که من توصیه می‌کنم. چون هم خیلی سریع رتر جواب می‌گیرید هم هزینتون کاهش پیدا می‌کنه هم با رنج بیشتری از شرکت ها روبرو می‌شید، با ی سرچ ساده گوگلی می‌تونید با چندین تا ازین سایت ها آشنا بشید. پروفایلتون رو داخلش بسازید و رزومتون رو آپلود کنید. من یه قانون الکی واسه خودم دارم. هر ۵۰ جایی که روزمه میفرستید یکی شون زنگ میزنه. هر ۲۵ جایی که برید برای مصاحبه یکیشون رو دوست دارید و مشغول به کار میشید. پس بگردید و بگردید و ناامید نشید. اگر ده جا رفتید مصاحبه سعی کنید ده تا چیز یاد بگیرید. اگه همه اون جاها ازتون خواستن بجز تخصصتون تخصص دیگه ای بلد باشید پس احتمالا اون تخصص عضو لزومات اون شغل در اون محدوده هست. بهتره یادش بگیرید. اگر سه بار جایی رفتید مصاحبه یا حتی یک ماه رفتید آزمایشی خودتون رو کارمند اونجا ندونید تا وقتی که اولین حقوق رو دریافت کنید. این فعالیت گشتن رو تا رسیدن به شغل مورد نظرتون ادامه بدید. مصاحبه برید. با شرکت ها و افراد و طرز فکر هاشون آشنا بشید. ی موقع دیدید خودتون بهتر از اونا میتونید کارآفرینی کنید.

قبل از مصاحبه مطالعه کنید

منظورم مطالعه فقط تخصصی نیست. قبولی شما در مصاحبه فقط از طریق تخصصتون نیست. بپرسید با چه کسی مصاحبه دارد و برید درموردش بدونید. باهاش زمینه مشترک پیدا کنید. رزومشو مطالعه کنید. تا رنج سوالایی که میخواد بپرسه دستتون بیاد. حرف مشترک داشته باشید. وقتی میبینیدش بشناسیدش. با اسم بهش سلام کنید. خود شرکت رو برید در بارش بخونید. زمینه فعالیتشو بدونید. حتی تا جایی بشناسیدش که بتونید پیشنهاد ارائه بدید در زمینه رشته خودتون. نشون بدید که با ی مقدار کمی وقت چقدر درباره شرکتشون میدونید چه برسه وقتی درگیر کار بشید!!

روز مصاحبه حواستون باشه

ی تیپ رسمی بزنید. اسپرت نرید. مگر اینکه میخواید جایی ورزشی کار کنید! گرسنه نرید.زیادی هم غذا نخورید که خواب آلوده باشید.  دهنتون بوی سیر نده. زیادی آرایش نکنید. زیدم عطر نزنید. ی موقع اصن طرف به بوی عطرتون حساسیت داره سرش درد میگیره! سعی کنید قبلش مسواک بزنید. با اعتماد به نفس بالا برید. اما پر رو بازی در نیارید. همون که هستید باشید. سعی کنید لبخند به لب داشته باشید. معمولا افراد اجتماعی شانس بیشتری برای کار دارن. منظورم درون کرایی یا برون گرایی نیست. اجتماعی بودن ربطی به اون نداره. خودتون باشید. صادق باشید. پس فردا اونجا قراره کار کنید.

هم اونا دارن شما رو بر انداز میکنن هم شما اونا رو. وارد شرکت که شدید به اطراف نگاه کید. محیط شرکت رو ببینید. ببینید کجا قراره کار کنید. به چهره کارمندا توجه کنید. اینا چهره هایی هستن که قراره بیشتر از خونوادتون ببنید. حواستون باشه چه قولی میدید. و چه حرفایی زده میشه. بپرسید: آیا حقوقتون به موقس؟ آیا ماموریتم دارید؟ آیا اضافه کریم دارید؟؟ محل کار من همینجاس؟ دقت کنید هزینه رفت و آمدتون چقدر میشه؟ چقدر در راهید؟‌ آیا جای رشد دارید؟‌ همکاراتون چه کسانی هستند؟ اگه سیستم لازم دارید آیا بهتون میدن؟ آیا لازمه آزمایشی کار کنید یا نه؟ ( من حتی یک روز هم آزمایشی نبودنم و از روز اول با حقوق اداره کاری کار کردم. واسه همین بهش میگن پایه حقوق! ) آیا بجز تخصص خودتون باید کارهای دیگه هم انجام بدید؟ ناهار میدن؟ مرخصی ساعتی وضعیتش چیه؟ آیا اجازه ادامه تحصیل میدن بهتون؟

پی گیری کنید.

اگر جایی رفتید مصاحبه برای چند مرتبه و دیگه خبری ازشون نشد، پی گیر بشید. گاها کارفرما ها دوس دارن ببینن آیا شما هم دوس دارید اونجا کار کنید؟‌و افرادی که تماس میگیرن و پی گیری می‌ کنن رو قبول می‌کنن. فقط به اندازه کافی بهشون زمان بدید. باهاشون تماس بگیرید. بهشون ایمیل بزنید و اکر ردتون کردن صادقاه ازشون دلیل رو بپرسید تا بتونید خودتون رو اصلاح کنید.

قبل و در زمان بستن قرارداد حسابی توجه کنید.

خودتون رو با بزرگان صنعت و همچنین تازه‌کارها مقایسه کنید. حقوق ی تازه کار معمولا حقوق پایه اداره کاره. اگه بیشتر تجربه دارید بسته به شرکتی که می‌خواید برید ممکنه بیشتر بشه حقوقتون. سته به بزرگی شرکت پایداریش بیشتره و ریسک اینکه حقوقشون عقب و جلو بشه میاد پایین. ببینید قدرت چانه‌زنی‌تون چقدره. چقدر خاص هستید و اینکه اون شرکت توان پرداختش چقدر هست. یادتون باشه تا قبل از قرارداد فقق فرصت این کار رو دارید.

به هیچ عنوان چک سفید امضا ندید. قرار نیست ضمانت شما چیزی بجز قراردادتون باشه. گاها سفته میگیرن که باید قید بشه جهت ضمانت کاری گرفته شده. بدونید که همیشه قانون کار طرف شما رو داره. به قراردادتون دقت کنید. محی کارتون رو قبل از قرارداد برید ببینید. و حتی اگه خواستید ی قرارداد موقت ی ماهه ببندید که همدیگه رو بهتر بشناسید. حواستون به محیط کار هم باشه. گاها ی سری ادعای رفاقتشون میشه اما هر موقع بتونن زیرآب آدمو میزنن. البته الحمدلله خیلی کمن و انشالله اصلاح میشن.

حالا اگه شما هم چیزی مد نظرتونه لطفا به من بگید که به این متن اضافه کنم.

موفق باشید

 

 

دسته‌ها
تهران خاطرات روزانه خاطرات کاری فرهنگی محمد حسین ابراهیم زاده

کار

از اواخر ترم ۳ کارشناسی ارشدم تصمیم گرفتم باز برم سر کار. یکمم قصد تغییرات داشتم. نمی‌خواستم مث مارگارین به جای کار تخصصی، همه کاره باشم. اول از همه رزوممو درستش کردم. ‌و به چنتا سایت کاریابی سر زدم. یکم طول کشید. سه جا مد نظرم بود. دیجی کالا، یونی لیور و گلرنگ دارو. برای دیجی کالا اول سه جلسه رفتم مصاحبه. بعد دو جلسه یونی لیور و گلرنگ یک جلسه. یکم نا امید بودم و نکران از اینکه نکنه به اندازه کافی تخصص ندارم! حتی با مشاورم هم دربارش صحبت کردم. آخر هفتش رفتم اصفهان. روز چهارشنبه بود که از زورق زنگم زدن. شمارمو از دیجی کالا گرفته بودن. با هم خواهر خونده بودن . ( یعنی سرمایه گذار هردوشون سرآوا بود) قرار شد یکشنبش برم مصاحبه. شنبه که داشتیم به همراه برادر از اصفهان میومدیم تهران، با ایشون مطرح کردم که نمی‌دونم چرا هیچ کدوم زنگم نزدن. ایشون فرمودند که چرا پی ‌گیری نمی‌کنی؟؟ منم برای یونی لیور ایمیل فرستادم که لطفا صادقانه بهم بگید چرا انتخابم نکردید تا بتونم ایراداتمو برطرف کنم. وقتی رسیدیم تهران هم با گلرنگ تماس گرفتم. اگه درست یادم باشه گوشی رو بر نداشتن. بعد از چند دقیقه زنگم زدن. خانم زارع بودن. گفتن پس چرا نیومدی!! گفتم نگفتید بهم که!! گفتن پاشو بیا. مدارکتم بیار.- چه مدارکی؟ الان میگم از اداری باهات تماس بگیرن. موارد خواسته شده،‌ کپی‌های لازمه،‌ عکس به تعداد زیاد،‌ عدم سوء سابقه،‌ آزمایش اعتیاد و … بود.

خوب خدا رو شکر. یک جایی قبول کرده بودن. خوشحال شدم. ای بابا. فرداشم با زورق قرار داشتم برای مصاحبه! دوستان گفتن نمیخواد بری. همونو برو دیگه. اما به عنوان یک کارآفرین، هرگز نباید از هیچ فرصتی گذشت. خوب، شنبه رو گذروندم. یک شنبه صب اومدم زورق برای مصاحبه. برعکس بقیه جاها، اینجا همه جمع شده بودند برای مصاحبه با من. اون جاهای دیگه منو میکشوندن. محیط اینجا برعکس محیط خشک و چوبی گلرنگ،‌ پر از گل و گیاه بود. و ی ساختمون با نقشه بسیار زیبا – که بعدها بار بهم گفت توسط ی ایتالیایی نقشش کشیده شده.- شرکت نیاورون بود. وارد شرکت که می‌شی، با یه باغچه پرا زگیاه روبرو می‌شی. چن تا پله و یک در چوبی. مصاحبه خوبی بود. منم که خیالم از گلرنگ جمع بود،‌ راحت حرفامو زدم. آخر جلسه هم ازشون خواستم زودتر بهم جواب بدن. چونکه دارم می‌رم جایی برای استخدام.

از فرداش رفتم گلرنگ. روبروی پارک ملت بود. کوچه پروین. از در که میرفتی تو دو ردیف باغچه کنار حیاط بود که گل و گیاهاش همه خشکیده بودن. ی نگهبانی توی اتاق شیشه ای و ی آسانسور تنگ. شرکت بزرگی بود. ناهار میدادن. و دلگرم کننده ترین موضوعش،‌ اینکه من در بخش مالی مسئول ای آر پی بودم و دوستان مالی اکثرا کرد بودن و فارق التحصیل دانشگاه تهران. خلاصه دو روز رفتم گلرنگ روز اول به آزمایش و عدم اعتیاد گذشت. یادم نمیره حدود ۵۰ هزار تومن پول الکی خرج کردم!! روز دوم شروع به کار کردم. حتی برام ماموریت آخر سال هم گذاشتن برای انبار گردانی!! تا از زورق مهوش رنجبر زنگم زد که بیا. گفتم جایی استخدام شدم و متاسفم. قطع که کردم برام ایمیل فرستاد:

Let’s Talk about ZORAQ Offer

 

فکر می کنم که در شرایطی برای صحبت کردن نبودید؛ در هر صورت ما مشتاق به همکاری با شما هستیم. ممنون میشم در یه فرصت مناسب بتونیم با هم صحبت کنیم و آفر زورق رو بررسی کنید.

 

 

با احترام

مهوش رنجبر

 

زورق یک استارتاپ بود. و گلرنگ ی هولدینگ!! حقوق گلرنگ سر وقت بود اما زورق نه لزوما!! اما تفاوت اصلی در نحوه برخورد،‌ نوع شغل، حقوق و جای رشد بود. با همکار کنار دستیم ی صحبت کوتاهی کردم. صادقانه مطلب رو منتقل کردم. که چی شده و … بهم گف برو. اینجا جای پیشرفت نداری و … ( گرچه روزی که رفتم وسایلم رو از گلرنگ بردارم – که دو تا گلدون هم بود- دیدم یکی رفیقاشو آورده جای من!! اما به هر حال برای من سبب خیر شد.)

من از زورق خیلی خوشم اومد. از محیط دوستانش. از سوالای حرفه ایتون.از مصاحبه انجام شده و اینکه اینقدر برای من احترام قائل شدید که به جای اینکه بنده رو سه مرتبه بکشونید تا شرکتتون یک مرتبه همه مدیران دور هم جمع شدید و بال اینکه جلسه داشتید باز خلف وعده نفرمودید و اینکه بلواقع بسیار سریع به من جواب دادید.

از طرفی شرکتی که بهشون قول همکاری دادم هنوز باهاشون قرارداد امضا نکردم. شرکت بزرگیه و مبلغ پیشنهادیشون قابل تامله.

من با اجازتون سوالاتتون رو پاسخ میدم و نتیجه رو به شما میسپارم.

– حقوقی که اینجا بهم پیشنهاد دادن بیشتر از سالی یه مقداری تومن هست.

– من از امروز اومدم اینجا اما هنوز قرارداد نبستم پس خواهش میکنم سریع تر بهم جواب بدید.

 

در نهایت از شما و تیم زورق بسیار سپاسگذارم چه همکاری بکنیم چه نکنیم باعث افتخار بود برای من که با شما و تیم خوبتون آشنا شدم.

 

با تشکر فراوان

ارادت مند شما

ابراهیم زاده

 

خلاصه من اومدم زورق. بعد از اینکه قرارداد بستم،‌از یونی لیور زنگم زدن که بیا. از دیجی کالا زنگم زدن که بیا و از خود گلرنگ مرکزی هم بهم پیشنهاد کار دادن. اما من قرارداد بسته بودم دیگه. و همه میدونن. من حرف بزنم روش میمونم. تا اونجایی که بتونم.