الان تو جلسه BIذوب آهنم. آره دقیقا الان الان! فروش رو ارائه کردم. قبل از من انبار و خرید. قبلش مباحث کلی BI .
دو هفته وقت داده بودن بخونیم. دو هفته با اعمال شاقه! دو هفته که یه هفتش برو کرمونشا. اونجام که دسمون از دنیا کوتاس!
اون یه هفته قبلشم که باس واسه کرمونشاهه آماده بشیم. زیراکسم که مث ویندوز اکسپلورر یه تسکیه که سر قباله ای ما همش هس!
قبل همه خانم طهماسب توضیحات کافی دادن و خانم ستوده ی ذوب آهنم رسما نشون دادن مطالعه کافی و مبذول در این مقان دارن! تا اونجا که خود مهندس سعادتی به حرف اومدن! ۴تا خانمن دو تا آقا. یکی شون هیوی نمیگه. خیلی نالس! هر ۴ تا چادری و آماده به رزم. دو تا شون مهربونن. یکی شون الانم داره با موبایل حرف میزنه. سالارم نیشسته داره میبینه من چی مینویسم! ایول کار داد! دیگه نگا نمیکنه! هه هه
اون خانم مهربون دومی که عینک به چشم دارن، خیلی با دقت توجه میکنن. دیدشون کلا مثبته. و شانس خوب من (الحمدلله) به نظر scm ای میان. دو تا آقایون معمولا هیچی نمیگن. یکیشون پیر ترن. مهربون ترن. عینک به چشم. ته ریش. موهای یه ور که ریششون رنگ شده. دیدکلیشون مثبته. سالار میگه خانمه scm نیس. فک کنم راس میگه. تجربم میگه اوتا که تو جلسه حواسشون هس یا تازه استخدام شدن یا اصلا مال این باغ نیستن!
قبل من سالار و محمد ارائه دادن. منم به نقاشی و کمک!
ییهو یاد دانشگا افتادم نمیدونم شایدم زمان یلدا بود. اون موقع که گزارش نشون میدادم منتظر بودم طرف خودش بدونه این چیه! چون تا اونجاشو رییس نقی ها میخاس!
عجب!
ببین چه فرقیه بین فانکشنال و تکنیکال!
آقا ییهو گیگا لوپ پکید!
زدم زیر خنده. این دومین بار بود توی یه جلسه مهم! حالا هدم مهندس فرزادم کنارم بودن و خندمم بند نمیمد!
…..
الان توی تاکسیم. در راه بازگشت به خانه. و فکر خوبیست نوشتن به زبان بیگانه!
با این سیبیلامون نشستیم جلسه bi
خندمونم کردین، شربت و میوه و چای و شیرینی مونم خوردیم
الحمدلله
بعز شرکتم طبق معمول شنبه شب ها رفتیم لب زاینده رود زنده قدم زدیم. مثل همیشه با پسر عموم
الحمدلله
Mohammad Hossein Ebrahimzadeh
محمد حسین ابراهیم زاده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.