عمه فرمودند:
ای شاعر شیرین سخنم بازبگو
این. معظل ما وکل دنیاست بگو

چون ریشه‌ی عمر ما به کل دود شدست
اشک از غم مردم جهان رود شدست
تهدید کرونا عمه جان چیزی نیست
ماییم و محبتی که مفقود شدست

عمه فرمودند:
در خواب بدم ندایی آمد بر خیز
از نو گل خوب تو خبر می اید
دیدم که عزیز من غوغا کرده
هر کس زسر لطف نظر ها کرده

دیریست که کودکانه خوابیم عمه
رویای حباب روی آبیم عمه
دیریست به دیدار تو دلتنگ شدیم
عشقت چو شراب و جمله جامیم عمه

از اینهمه احساس گمانم برسد
دوستىم داری و انگار بیایی پیشم
خواهم که بدیدار من ایی یکدم
تا باز بگم هر انچه در دل دارم

سوگند به هرچه از خدا خواستنیست
مهر همه ی گروه پرداختنیست
افسوس که درمسیر دوریم ولی
یک بوسه به گونه ی شما کاشتنیست 💋

گر مهر ومحبتی ز من هست بدلت
خوشحالم کن و بریز بپای پدرت
من دختر عموی خویش را دارم دوست
بعدش پدرت که همره اوست دلت

{نفرستادم}
ای کاش که یک تنه قضاوت نکنیم
ما بین طناب و تیر، عادت نکنیم
ای کاش صدای زندگانی باشیم
بر پنبه به شعله‌ها وساطت نکنیم

پدر :
گفتند کرونا صدمه خواهد زد
برپیروجوان سربسر خواهد زد
خوشالم اگر این ویروس ناهنگام
برشعرادب چنگ زدو خواهد زد

 

این عمه که هست خواهر پنج داداش
طبعش شده آتشین چو هفتیر و کلاش
اما چو محبت است شلیک هاش
قلب همگان مملو عشق است براش

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.