حوضچه اكنون

من در كنار حوضمدر پاركو مي نويسماز بازي كودكانه ي يك رويااز شميم تبسم يك آبشاراز مرور لحظات بكراز جمود شريان راهو مي نويسم از گلهاكه ساده چيده ميشوند از نگاهو ترديد بازخورد يك حشرهو خسته ام مانند يك گل بر زمين چمناز شمايل تاريك تنديساز غرش طوفان بي دردو خوابهمچون غمدر ارابه ي آرزوها… Continue reading حوضچه اكنون

بازی الحمدلله

به نام خدا این بازی به صورت چند نفره هم امکان پذیر است. هر بازی کن به نفر بعدی یک خبر بد ( و شاید ترور شخصیتی) می دهد. و نفر بعدی با گفتن الحمدلله نکات مثبت آن خبر را به همه گوشزد می کند. مثال : –          هم اتاقی جدیدت… Continue reading بازی الحمدلله

هر سیستم عاملی … ریست میخواهد … گاهی….

به نام نامیت می نویسم.می نویسم …چون می سوزاند. چون باید بنویسم. بی آنکه نیاز باشد.می نویسم.. تا آرام گیرد.منزلت… دیر بازیست آموخته ایم… که سیستم عامل بایستی داشت. برای مدیریت تراکنش ها … برای دانستن موقعیت و برای باید و نباید.تا بدانم آنکه رفت از هسته دور گشت و آنکه نزدیک شد به کجا… Continue reading هر سیستم عاملی … ریست میخواهد … گاهی….

انسان

بازیگرم و نقش تئاترم همه حرف است تاثیر پذیری من از سایه و برف است گاهی بشوم دستخوش عشق فلان فرد گاهی بشوم سنگ دل و آهن و خونسرد گه تیر زنم بر قدح سرخ و سر شاه گه کافرم و نیست سرم در طلب راه گه نوح شوم رفته جهان یکسره در آب فرعون… Continue reading انسان

روضه رضوان

پند و اندرز رفیقان نرود در گوشم پدرم روضه ی رضوان به دو گندم بفروختهمه گویند که در دام تو وافتاد دلم که ز دیدار توچون ماه وشی مدهوشم من چگونه همه عالم به تویی نفروشم پای بنده نگهت، شکره، از سر پوشم

خموش

در طلبت آمده‌ام بر خروش زآتش رویت نه غریب است جوش                              دستم اگر پاره شد از اشتیاق  رخ بنمایان و گناهم بپوش   قامت رعنات چو دیدست سرو  تا ابدالدهر بمانده خموش  گوشه ی چشمی بنمایی اگر  صبر و قرارم برود همچو هوش چشمم اگر کور شد از دوریت بهر قدمهات به راه است گوش                                  لب… Continue reading خموش