Menu

شعر

خواب
پیام داده. میگه به خودت بگو،‌نیاد تو خواب من. میگم گفتمش. گوش نمیده. نامرد صبشم بهم نمیگه دیشب کجا رفته،‌چ کرده. اصن شاید واسه همینه، بعضی صبا اینقد خستم. [...]
بادبادک ها
تو آن جلو ایستاده ای بادبادک ها بالای سر من اوج می گیرند
خیلی ممنون
یک چشمم اشك بود یک چشمم خون آن لحظه جنون بود و جنون بود و جنون گفتم که تمام عشق و دنیای منی با خنده و طعنه گفت “خیلی ممنون” -علی عطری
شبانه
من عاشق این صحنم. واست می نویسمش. تو خوابیدی. من کار داشتم. حتی متوجه نشدم شبخیر گفتی. میام بالای سرت. امیدوارم بیدار باشی. اولش ی تلاش میکنم. اما جلو [...]
عمه جان
ببخشید عمه جان دیشب چنان شد ازآن چیزی که ترسیدم همان شد برادر زاده ات عمه چنین نیست ز الطاف شما هرگز غمین نیست ولیکن شیوه ی دنیا همین است اصولا پایه ی دنیا [...]
چت آخر
صدای قلبم از سینه،بروی صفحه میشینه صدای لحن سرد تو،که چشمام اونو می‌بینه سکون سرد اون حرفات، می‌گفتی واسم از دردات تو درد عشقت از اون بود،و من محتاج [...]
حرف دل
  می‌چسبانمت به سینه، شروع می‌شود، غم ناله های سرد از نازکی صدای کودکم با بم دلتنگی دو و این دو ادامه ایست بر مسیر هفت رنگ فلک و سول مبارک است شعر دل [...]
آژی دهاک
جای تک تک بوسه هایت، مارهایی شده اند بر دوش خاطراتم ک جوانه های امیدم را، یکایک، قربانی بقایشان میکنم. کجاست کاوه ی سرنوشت تا بگریزاندم از اهریمن غم؟ ک خم [...]
لبخند
هنوز قلبم تند میزنه مادرم میگن…این لبخند عمیق موندگارت مال چیه؟
عمر من
عمر من این چند دم زار نیست کوه بلند و ره هموار نیست زندگی من ب کسی بسته نیست بار پر از پسته ی دربسته نیست دست ز خاک و تن خود شسته ایم ازسر افکار و عمل رسته [...]