دسته‌ها
خاطرات کاری

ظهر روز چهارم

ظهر روز چهارم ساعت ناهار روز چهارم کار توی شرکت باساست الان اذانه… روز های گذشته بیشتر به مطالعه گذشت و احتمالا تا ماه اینده و شاید سال اینده هم به همین روند طی بشه . خوب هرچی باشه باسا سازمان بزرگیه و ERP هم مفهومی پیچیدست.توی این چند روز مهندس نخعی هر روز برای […]

دسته‌ها
خاطرات کاری

ظهر روز چهارم

ظهر روز چهارم ساعت ناهار روز چهارم کار توی شرکت باساست الان اذانه… روز های گذشته بیشتر به مطالعه گذشت و احتمالا تا ماه اینده و شاید سال اینده هم به همین روند طی بشه . خوب هرچی باشه باسا سازمان بزرگیه و ERP هم مفهومی پیچیدست.توی این چند روز مهندس نخعی هر روز برای […]

دسته‌ها
خاطرات کاری

روز اول

دیشب که از حول درست خوابم نبرد! ساعت 3 یک بار پا شدم … 4 هم یک بار! صبح هم با اولین زنگ ساعت طبق معمول همه دفعه اول هام!!! بر پا شدم … یه کم اضطراب داشتم … از خونه تا سر کوچه در این هوای سرد حدود 5 دقیقه زمان برد و از […]

دسته‌ها
خاطرات کاری

روز اول

روز اول روز اول کار در باسا (شرکت بین المللی انفورماتیک سیستم آوران) دیسب که از حول درست خوابم نبرد! ساعت 3 یک بار پا شدم … 4 هم یک بار! صبح هم با اولین زنگ ساعت طبق معمول همه دفعه اول هام!!! بر پا شدم … یه کم اضطراب داشتم … از خونه تا […]

دسته‌ها
شعر فرهنگی محمد حسین ابراهیم زاده

انسان

بازیگرم و نقش تئاترم همه حرف است تاثیر پذیری من از سایه و برف است گاهی بشوم دستخوش عشق فلان فرد گاهی بشوم سنگ دل و آهن و خونسرد گه تیر زنم بر قدح سرخ و سر شاه گه کافرم و نیست سرم در طلب راه گه نوح شوم رفته جهان یکسره در آب فرعون […]

دسته‌ها
شعر محمد حسین ابراهیم زاده نا تمام

روضه رضوان

پند و اندرز رفیقان نرود در گوشم پدرم روضه ی رضوان به دو گندم بفروختهمه گویند که در دام تو وافتاد دلم که ز دیدار توچون ماه وشی مدهوشم من چگونه همه عالم به تویی نفروشم پای بنده نگهت، شکره، از سر پوشم

دسته‌ها
شعر محمد حسین ابراهیم زاده

خموش

در طلبت آمده‌ام بر خروش زآتش رویت نه غریب است جوش                              دستم اگر پاره شد از اشتیاق  رخ بنمایان و گناهم بپوش   قامت رعنات چو دیدست سرو  تا ابدالدهر بمانده خموش  گوشه ی چشمی بنمایی اگر  صبر و قرارم برود همچو هوش چشمم اگر کور شد از دوریت بهر قدمهات به راه است گوش                                  لب […]