شما اینجا هستید: خانه / خاطرات روزانه / تهران / کار

کار

از اواخر ترم ۳ کارشناسی ارشدم تصمیم گرفتم باز برم سر کار. یکمم قصد تغییرات داشتم. نمی‌خواستم مث مارگارین به جای کار تخصصی، همه کاره باشم. اول از همه رزوممو درستش کردم. ‌و به چنتا سایت کاریابی سر زدم. یکم طول کشید. سه جا مد نظرم بود. دیجی کالا، یونی لیور و گلرنگ دارو. برای دیجی کالا اول سه جلسه رفتم مصاحبه. بعد دو جلسه یونی لیور و گلرنگ یک جلسه. یکم نا امید بودم و نکران از اینکه نکنه به اندازه کافی تخصص ندارم! حتی با مشاورم هم دربارش صحبت کردم. آخر هفتش رفتم اصفهان. روز چهارشنبه بود که از زورق زنگم زدن. شمارمو از دیجی کالا گرفته بودن. با هم خواهر خونده بودن . ( یعنی سرمایه گذار هردوشون سرآوا بود) قرار شد یکشنبش برم مصاحبه. شنبه که داشتیم به همراه برادر از اصفهان میومدیم تهران، با ایشون مطرح کردم که نمی‌دونم چرا هیچ کدوم زنگم نزدن. ایشون فرمودند که چرا پی ‌گیری نمی‌کنی؟؟ منم برای یونی لیور ایمیل فرستادم که لطفا صادقانه بهم بگید چرا انتخابم نکردید تا بتونم ایراداتمو برطرف کنم. وقتی رسیدیم تهران هم با گلرنگ تماس گرفتم. اگه درست یادم باشه گوشی رو بر نداشتن. بعد از چند دقیقه زنگم زدن. خانم زارع بودن. گفتن پس چرا نیومدی!! گفتم نگفتید بهم که!! گفتن پاشو بیا. مدارکتم بیار.- چه مدارکی؟ الان میگم از اداری باهات تماس بگیرن. موارد خواسته شده،‌ کپی‌های لازمه،‌ عکس به تعداد زیاد،‌ عدم سوء سابقه،‌ آزمایش اعتیاد و … بود.

خوب خدا رو شکر. یک جایی قبول کرده بودن. خوشحال شدم. ای بابا. فرداشم با زورق قرار داشتم برای مصاحبه! دوستان گفتن نمیخواد بری. همونو برو دیگه. اما به عنوان یک کارآفرین، هرگز نباید از هیچ فرصتی گذشت. خوب، شنبه رو گذروندم. یک شنبه صب اومدم زورق برای مصاحبه. برعکس بقیه جاها، اینجا همه جمع شده بودند برای مصاحبه با من. اون جاهای دیگه منو میکشوندن. محیط اینجا برعکس محیط خشک و چوبی گلرنگ،‌ پر از گل و گیاه بود. و ی ساختمون با نقشه بسیار زیبا – که بعدها بار بهم گفت توسط ی ایتالیایی نقشش کشیده شده.- شرکت نیاورون بود. وارد شرکت که می‌شی، با یه باغچه پرا زگیاه روبرو می‌شی. چن تا پله و یک در چوبی. مصاحبه خوبی بود. منم که خیالم از گلرنگ جمع بود،‌ راحت حرفامو زدم. آخر جلسه هم ازشون خواستم زودتر بهم جواب بدن. چونکه دارم می‌رم جایی برای استخدام.

از فرداش رفتم گلرنگ. روبروی پارک ملت بود. کوچه پروین. از در که میرفتی تو دو ردیف باغچه کنار حیاط بود که گل و گیاهاش همه خشکیده بودن. ی نگهبانی توی اتاق شیشه ای و ی آسانسور تنگ. شرکت بزرگی بود. ناهار میدادن. و دلگرم کننده ترین موضوعش،‌ اینکه من در بخش مالی مسئول ای آر پی بودم و دوستان مالی اکثرا کرد بودن و فارق التحصیل دانشگاه تهران. خلاصه دو روز رفتم گلرنگ روز اول به آزمایش و عدم اعتیاد گذشت. یادم نمیره حدود ۵۰ هزار تومن پول الکی خرج کردم!! روز دوم شروع به کار کردم. حتی برام ماموریت آخر سال هم گذاشتن برای انبار گردانی!! تا از زورق مهوش رنجبر زنگم زد که بیا. گفتم جایی استخدام شدم و متاسفم. قطع که کردم برام ایمیل فرستاد:

Let’s Talk about ZORAQ Offer

 

فکر می کنم که در شرایطی برای صحبت کردن نبودید؛ در هر صورت ما مشتاق به همکاری با شما هستیم. ممنون میشم در یه فرصت مناسب بتونیم با هم صحبت کنیم و آفر زورق رو بررسی کنید.

 

 

با احترام

مهوش رنجبر

 

زورق یک استارتاپ بود. و گلرنگ ی هولدینگ!! حقوق گلرنگ سر وقت بود اما زورق نه لزوما!! اما تفاوت اصلی در نحوه برخورد،‌ نوع شغل، حقوق و جای رشد بود. با همکار کنار دستیم ی صحبت کوتاهی کردم. صادقانه مطلب رو منتقل کردم. که چی شده و … بهم گف برو. اینجا جای پیشرفت نداری و … ( گرچه روزی که رفتم وسایلم رو از گلرنگ بردارم – که دو تا گلدون هم بود- دیدم یکی رفیقاشو آورده جای من!! اما به هر حال برای من سبب خیر شد.)

من از زورق خیلی خوشم اومد. از محیط دوستانش. از سوالای حرفه ایتون.از مصاحبه انجام شده و اینکه اینقدر برای من احترام قائل شدید که به جای اینکه بنده رو سه مرتبه بکشونید تا شرکتتون یک مرتبه همه مدیران دور هم جمع شدید و بال اینکه جلسه داشتید باز خلف وعده نفرمودید و اینکه بلواقع بسیار سریع به من جواب دادید.

از طرفی شرکتی که بهشون قول همکاری دادم هنوز باهاشون قرارداد امضا نکردم. شرکت بزرگیه و مبلغ پیشنهادیشون قابل تامله.

من با اجازتون سوالاتتون رو پاسخ میدم و نتیجه رو به شما میسپارم.

– حقوقی که اینجا بهم پیشنهاد دادن بیشتر از سالی یه مقداری تومن هست.

– من از امروز اومدم اینجا اما هنوز قرارداد نبستم پس خواهش میکنم سریع تر بهم جواب بدید.

 

در نهایت از شما و تیم زورق بسیار سپاسگذارم چه همکاری بکنیم چه نکنیم باعث افتخار بود برای من که با شما و تیم خوبتون آشنا شدم.

 

با تشکر فراوان

ارادت مند شما

ابراهیم زاده

 

خلاصه من اومدم زورق. بعد از اینکه قرارداد بستم،‌از یونی لیور زنگم زدن که بیا. از دیجی کالا زنگم زدن که بیا و از خود گلرنگ مرکزی هم بهم پیشنهاد کار دادن. اما من قرارداد بسته بودم دیگه. و همه میدونن. من حرف بزنم روش میمونم. تا اونجایی که بتونم.

یک نظری بگذارید

آدرس ایمیلتان منتشر نمیشودگزینه های الزامی ستاره دار شده اند *

*

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

رفتن به بالا