شما اینجا هستید: خانه / فرهنگی / خاطرات کاری / پیس پیسی!!

پیس پیسی!!

پیس پیسی!!



از همون اول معلوم بود با من مشکل داره.هر وقت میدیدمش صاف ذل زده بود توی چشمام. تابلو داشت دنبال فرصت مناسب میگشت زهر خودش رو بپاشه. مسوولیتش مهم نیس، عوض کردن فضا! اما چه کرمی با من داره نمیدونم. از همون اول فهمیدم صاف توی چشممه. هم قد منه. یعنی چشمم صاف در دهنشه! وقتی در رو میبستم و بر میگشتم، صاف در دهنش بودم. چند بار امتحان کردم ببینم میرسه بهم؟ دیدم بــــــــــــــــــله! اصلا حرفه ایه ها! یه مدت زهرش تموم شده بود… خیالم راحت بود. البته به خاطر نبودش دلهره داشتیم، ترس ا آبرو! ان اولا با خودم گفتم روزی که زهرش رو به من پاشید، روز آخر منه توی این شرکت! اون روز که زهر نداش روش رو خوندم دیده هر ۳۵ دقیقه یه بار میپاشه، و هر پیسیش تقریبا یه ثانیه طول میکشه، یعنی احتمال برخورد اگر مداد رد شی،یک  ۳۵ * ۶۰ ام میشه یعنی، یک به ۲۱۰۰. نکته بعدی اینکه من در روز اصلا ۴ بار میرم پیشش و تازه حق انتخابم دارم، میتونم جاهای دیگه برم! اما اگر فرض کنیم در ۹ ساعت کاری هر چهار بار برم پیش این و میدونیم نه ساعت ۵۴۰ دقیقس و این یعنی ۱۵ نه نه ۱۶ بار در روز این پیس میکنه.حالا این ۱۶ رو هم توی معادله ۲۱۰۰ دخیل کنید (جای علی خالی بهم بگه باید در صورت دخیل کنیم یا مخرج!). خلاصه الانه رتم در رو که باز کردم، طبق معمول چشمم افتاد به دهنش! ون چراق قرمز بالاش روشن شد. شروع کرد به چشمک زدن… خیلی خدا رحمم کرد… داک کردم … یعنی جا خالی دادم … اگر نه باید با داد و بی داد از شرکت میرفتم بیمارستان…

ببین با این احتمال مک پیس… صاف باید اون موقع پیس کنه که پیس دونش در چشم منه… من باید صاف موقعی برم که این تنگش گرفته میخواد پیس کنه… اونم تو چشم یکی مث من!

خدایا شکرت، صاف باید این اتفاق باور نکردنی و جالب واسه من بیوفته و به لطف خودت بتونم جا خالی بدم …

الحمد لله

راستی … مطمئنا امروز روز آخر کاریم نیس… حال اجراکردن اون نقشه های پلیدمم نداشتم … اما حالا فهمیدم، امکاش هست! تازه به زندگی امیدوار ترم شده. امشبم باز میرم مشهد…. زیارت آقا … موحد بزرگ وار …

الحمد لله

Mohammad Hossein Ebrahimzadeh
محمد حسین ابراهیم زاده

یک نظری بگذارید

آدرس ایمیلتان منتشر نمیشودگزینه های الزامی ستاره دار شده اند *

*

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

رفتن به بالا