و اما بعد!

امروز ساعت ۱ صبح رسیدم خونه.همه خواب بودند.مادر و خواهرم را از خاب زابرا(یا شایدم ذابراه یا نمیدونم دیگه! عادت میکنید… املامم خوب نیس!) کردم تا در رو روم گشودند.بعد از یکم حال و احوال از سفرم پرسیدند. البته کم چون هم خواب آلود بودند و هم خاطراتم رو میخونن(فک کنم فقط اونم و الله میخونن! چون خودمم نمیخونمش!) یه حموم کردم و خوابیدم. ساعت ۶ به زور موبایل پاشدم.چشم راستم درد میکرد و هنوزم درد میکنه.تا اومدم سر کار.ساعت ۷:۲۸ رسیدمو شروع به خوندم سناریوی شرکت تکلان توس کردم.یه پی دی اف شروع کردم ازش بسازم تا هم بهتر یادش بگیرم هم راحت تر در دسترس باشه هم یه جورایی چارتش آماده بشه واسه یو ام ال یا AIM.
بعد از ظهر خانم قلی پور مسوول پشتیبانی زنگیدند و خدمتشون رفتم تا کلا در باره توضیحات اداری توجیه بشم. که آخه فلانی فاکتور واسه شام و صبحانه و کمک به فقرا  لازم نیست بگیری که! پول تاکسی به پاکسان یا از پاکسانم مستقیم پرداخت میشه.نیاز نیست داخل فرم تنخواه گردان بنویسی.در مورد امد و رفت و اضافه کاریم سخن گفتیم. و سوالام از جمله انتقاد و پیشنهاد  و … رو هم پرسیدم. الانه پیشنهاد فرهنگ سازی سازمانی ای آر پی رو تایپ میکنم واسه مهندس نخعی. اینجام میگذارم با نتیجش. حالا امید به الله.
خلاصه که مشهدی شدیم رفت! یکشنبه عازم مشهدم.هوایی .با آقای عادل آزاد فرد.تا پنج شنبه عصر هم اونجام.امید به الله. خوابگام داریم.کلیدش رو همراه بلیط و مابقی شنبه بهم تحویل میدند.از اونجا میتونیم بریم حرم.اما با خرج خودمون(په نه په!)
آقایان  هندی سرپرست هامون هم ایشونان : Chakravarthy verty  مسوول فروش . Ratnakarهد پروژه و دو نفر دیگه!
امید به خدا
Mohammad Hossein Ebrahimzadeh
محمد حسین ابراهیم زاده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.