دسته‌ها
خاطرات کاری

مرخصی روحی(استرحاحی)

دیروز به خودم مرخصی دادم. حالم خوب نبود. از خواب که پاشدم دیدم اصلا احساس رفتن به بی کاری رو ندارم. یه جورایی کار نیست! هر دفعه ای یه اسئله ای چیزی پیش میاد. مام میخونیم.ببینیم میشه حلش کرد! بعدم که حل میشه و تمام! کارای کمونشاهم که خیلی وقته تمومه. منتظرم تایید کنند BP رو برم سراغ مرحله بعدی. راهنمای کاربر باید بنویسم و اینکه چطور Set Up رو انجام دادم. و مهم تر از همه خود Set Up. چهارشبنه با خانم سلگی در مورد شیوه Set Up مشترکمون رای زنی کردیم. ایشون مالین و من فروش موقع فاکتور، پیش فاکتور و پیش دریافت با هم اشتراک داریم.من راه حل میگم ایشون تایید میکنن ایشو راه حل میگن من کف بر میشم. اما کلا مثلا اون روز همین کار رو کردم! در مابقی موارد الاف! بشین PDF بخون راجع به نحوه فروش غیر متمرکز با مشتریان خاص بالای 100000 تا ! بشین PDF بخون راجع به … چه میدونم. سر همین الافی ها دیروز نیومدم.بقیه سرشون شلوغه. کارشون ساپرته. نه تحلیل نیاز دارن بدونن نه موارد مختلف رو بشناسن نه بدونن عظمت نرم افزار در چه حده! ازم نیست نحوه نصب هندیا توی کابل ابهر یا پاکسان یا زیراکس …

لامصب این زنگ خونه نمیخوره که! عصری با احسان بقایی میریم جلسه نمایش و بررسی فیلم. این بار “بازگشت”. کلا هر کی هم میرسه یه تیکه ای… امر و نهی ای … چیزی میگه! الان با احمد زاده سر (چای آوردن.. برم بیارم بیام…) اضافه کاری اولای مهر بحث داشتیم. میگفت چیکار کردی این دو ساعت اضافه کاری! میگم مطالعه واسه نصب میگه یعنی چی! آخر اون بالاش یه 1 کوچولو گذاشته و مجبورم کرده تو پاورقی شرح مفصل بدم که چه گ..ی خوردم. اون در به درم مجبوره. یکی دیگم به اون گیر میده که اینی که امضا کردی یعنی چی! چند هفته پیش             خانم برومند زنگ زده چرا 500 ساعت بی پی نوشتی! گفتم بی پی من 1 روزه تحویل دادم. اصلا آماده قبلا نوشته بودم. گفت پس چرا! گفتم داشتم مطالعه نصب میکردم. نداشته توی تایم شیت. چی بنویسم! توی توضیحات هر روزشم نوشتم. تازه واسشون توضیحم دادم که اصل قضیه چی بوده چرا نیاز به خوندن داشته و … اصلا دیگه داشتم Trip & Stop  واسش توضیح میدادم! سه شنبه عصرش مهندس فرزاد از جلسه هفتگی مدیران اومدن خیلی آروم و با لبخند گفتند ک فلانی 500 ساعت بی پی نوشتین شما!!! تابلو شد موضوع جک هفتگی مدیران محترم چی بوده! تازه رفتم نگاه کردم دیدم 173 ساعت بوده! منم اصلاحش کردم.

یه وبلاگ یافتم. بد باسا رو گفته بود. البته این کار خوبی نیست. آدمنباید از زشتیای خودش پیش نارفیق و غریبه و رقیب بگه. اما در به در درد دل داشتاااا!!!! قبلا آقای محمدی واسم یه چیزایی از لو رفتن این وبلاگه گفته بود. واسه همینم من از این وبلاگ واسه کسی نگفتم.

شبام که میرم خونه یا یکم ساز میزنم یا یکم توی نت میگردم. شبامعمولا خوابم نمیبره و سه روزه صبحا پا شدن واسم مث تسلیم خودمه به زندان!

امیدم به توه یا ارحم الراحمین.

الحمدلله

Mohammad Hossein Ebrahimzadeh
محمد حسین ابراهیم زاده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *