دسته‌ها
تهران خاطرات روزانه محمد حسین ابراهیم زاده

مراد

ی لیوان آب از توی یخچال برمیدارم. میرم پایین. از بین اتوبوسا نگاهشو جلب میکنم. لبخند میزنه. کف گیر علامت ایستشو میزنه زیر بغلش. آبو ازم میگیره. میگه آب نطلبیده مراده.
یادم میوفته:

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
شاید بهانه ایست که …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *