شما اینجا هستید: خانه / علمی / عشق سیال، زیگموند باومن

عشق سیال، زیگموند باومن

کتاب عشق سیال به قلم زیگمونت باومن ،به بررسی رابطه انسانی میان زنان و مردان می پردازد و بر شکنندگی این  پیوندهای انسانی در دوران مدرن تاکید می کند. باومن نشان می دهد چگونه در جامعه مدرن روانشناسی ،بازار و …انسان ها را به سوی ایجاد پیوندهای سست سوق می دهند که از این پیوندها تحت عنوان :«عشق سیال‌» نام می برد. به نظر نویسنده در عصر حاضر زنان و مردان به شدت محتاج به «ایجاد رابطه» هستند ،اما در عین حال از آن  هراس دارند که این ارتباط برای همیشه باقی بماند و این ارتباط همیشگی آنها را مجبور به تحمل فشارهایی کند که آزادی آنها را سلب نماید.در دنیای امروز «رابطه»از داغ ترین بحث ها است و باومن دلیل این مسئله را با استفاده از قاعده مارتین هایدگر (چیزها فقط وقتی خود را بر آگاهی آشکار می کنند که منجر به نومیدی شوند)(باومن،۱۳۸۴،ص ۱۱) توضیح می دهد که در دنیای امروز روابط زنان و مردان به آنها رضایت نمی دهد،یبکه بیشتر به رونق کار مشاوران دامن زده است. انسان های امروزی روابط را می خواهند اما تنها با خوبی های آنها و نه مشکلاتشان و از مشاوران می خواهند که به آنها کمک کنند وارد روابطی شوند و از آنها لذت برند ولی در عین حال بتوانند در زمان بروز مشکلات و سختی های آن رابطه ترک کنند. باومن برعکس معتقد است که یک رابطه درست، هم خوبی هایی دارد و هم بدی هایی و نمی توان رابطه را تنها تا زمانی خواست که برای فرد مطبوع باشد.و همین مسئله سبب ایجاد این سوال در ذهن می شود که آیا این انسان ها با مشاوره‌ شان «می خواهند بدانند چگونه رابطه را محکم کنند یا اینکه چگونه …بدون آسیب و زیان و با وجدانی آسوده آنرا از هم بگسلند؟»(همان،ص ۱۵)

 

باومن سخن اریش فروم را قبول دارد که درباره عشق می گوید:«در عشق فردی …بدون فروتنی،شجاعت،ایمان و انضباط واقعی نمی توان به رضایت خاطر رسید» و معتقد است که در فرهنگ غرب که یک فرهنگ مصرفی است این صفات وجود ندارد.

عشق سیال حتی بر روابط جنسی و نیز تولید مثل و روابط والدین با کودکان نیز اثر گذاشته است.

«تفکیک مشهور رابطه جنسی از تولید مثل،متکی به رابطه قدرت است.این جدایی محصول مشترک  موقعیت زندگی سیال مدرن و مصرف گرایی به عنوان تنها راهبرد انتخابی موجود است ،راهبردی مبتنی بر جستجو برای یافتن راه حل های فردی برای مشکلاتی که به طور اجتماعی به وجود می ایند»(باومن به نقل از اولریش بک،ص ۸۱). به نظر باومن پیش از دوران مدرن ،رابطه جنسی از الگوی زندگی فرد تولید کننده پیروی می کرد و لذا عشق «تا زمانی که مرگ ما را از هم جدا کند» بی معنا و یا دست و پاگیر نبود بلکه جزئی از غرایز طبیعی انسان تولید کننده به حساب می آمدند ،به همان صورت که امروز مخالف غرایز طبیعی ما به شمار می آیند زیرا امروز انسان نه تولید کننده که مصرف کننده است .

انسان ها در واقع پیش از زمان مدرن تولید کننده بودند،عشق و میل به تولید، نیز همچون «همراهان تفکیک ناپذیر رابطه جنسی» به حساب می آمدند.

اما انسان مصرف کننده امروز شاخص موفقیش را نه ساختن وحجم خریدها بلکه گردش و جایگزینی کالا ها و سرعت می داند.بنابراین طرفدار انباشت کالا نیست بلکه طرفدار دور ریختن کالاها پس از استفاده آنها است، البته نه استفاده مداوم،زیرا خصیصه تنوع طلبی باید حفظ گردد و بدین گونه این خصایص و  نیازهای جامعه مصرف کننده مدرن به رابطه جنسی نیز نفود می کند و او حتی این مسئله را به استفاده از کاندوم نیز ربط می دهد.

باومن دستور اخلاقی «به همسایه ات مانند  خودت عشق بورز»را دستوری می داند که انجام آن سبب تولد انسانیت می شود.زمانی که انسان از غریزه بقا به اخلاق گذار می کند.زیرا غرایض طبیعی تمام موجودات طبیعی را بدان سمت هدایت می کند که بقای نفس مهم تر است.انسان ها در غریزه بقا شبیه دیگر حیوانات هستند اما این عشق است که انسان را از حیوانات دیگر جدا می کند.او به تفسیر گفته مانوئل کاستلز می پردازد:«فضای طبیعی فرادست معمولا مرتبط با ارتباطات جهانی و شبکه گسترده ای از مبادلات،گشوده به روی پیام ها و تجربیاتی است که کل جهان را در بر می گیرد.در سر دیگر طیف،شبکه های محلی تکه تکه،که اغلب مبنای قومی و نژادی دارند،برای دفاع از منافع و در نهایت وجود خود،بر هویت خویش به عنوان با ارزش ترین منبع تکیه می کنند.»(باومن،ص ۱۵۴)

چون طبقه فرادست مدام در نوعی «جریان» قرار دارد به جایی که در آن ساکن است تعلق ندارد، درست بر عکس کارخانه داران و سوداگران گذشته،زیرادر گذشته آنها شهر را منبع ثروت خود می دانستند، لذا آن را تحت مراقبت و مسئولیت خود می دیدند.

اما زیست جهان طبقه فرودست عکس زیست جهان طبقه فرادست است.آنها محکومند که محلی باقی بمانند.آنها از آن شبکه جهان جهانی ارتباطات که «طبقه فرادست » به وسیله اش اجزای خود را در ارتباط با یکدیگر قرار می دهد ،محرومند.به همین دلیل است که توجه ها و امید و نیز نارضایتی های آنها بر روی «امور محلی» متمرکز می شود.

امازیگموند باومن معتفد نیست که جنبه های «جهانی»و«محلی»کاملا در دو فضای جداگانه قرار دارند که گاه به گاه با یکدیگر بسیار کم ارتباط یابند.بلکه نهادهای سیاسی را هنوز محلی می‌داند و به همین دلیل است که این نهادها در «صحنه نمایش سیاست »قدرت عملشان نارسا است.او معتقداست در جهان رو به جهانی شدن امروز ،سیاست تمایل دارد محلی باشد.مسائل جهانی تنها زمانی به موضوعی سیاسی بدل می شوند که در محل زندگی ما و یا در نزدیکی محل زندگی ما نگرانی ایجاد کنند.مثلا تنها زمانی مسائل جهانی مانند آلودگی هوا به مسئله ای سیاسی تبدیل می شود که در محل زندگی و یا در نزدیکی کشور ما زباله های سمی را دفن کنند.

یکی دیگر از مسائل  هراس نگیز شهرهای امروز  نیز به نظر او آمیزش.آمیزش هراسی واکنشی است به اینکه در شهرهای امروز،سبک های زندگی و نیز انسان های بسیار متفاوت در کنار هم ناچار به زندگی هستند.

اما تنها آمیزش هراس انگیز نیست که در شهر وجود دارد، بلکه همزمان و به همان اندازه آمیزش دوستی نیز وجود دارد. و همین تفاوت موجود در شهر است که به آن جاذبه می دهد.«زندگی شهری تجربه ای به شدت ناهمخوان و دوگانه است.هم جاذبه دارد و هم دافعه»(همان،ص ۱۷۲).

آمیزش هراس آور و آمیزش دوستی نه تنها در تمام شهرها بلکه در درون تک تک شهرنشینان نیز وجود داردو راه کاهش آمیزش هراس آور به قول گادامر فهم متقابل حاصل از «درهم امیزی افق ها» است.که البته این نیاز به یک فضای مشترک دارد.به همین دلیل است که امروز به عنوان نمونه دانشگاهیان با وجود اینکه از امکانات جهت ارتباط های سریع و راحت برخوردارند،تلاش می کنند که همدیگر را در کنفرانس ها ملاقات کنند.

نباید «درهم امیزی افقها»را به تبادل اطلاعات تقلیل داد.در تبادل اطلاعات صرف ارتباط از طریق «اینترنت و شبکه جهانی»کافی است اما برای «درهم امیزی افق ها» نیاز به تماس فیزیکی و سهیم شدن در فضا و تجربه هست.

 تصور اینکه که از طریق معماری و شهر سازی و طراحی مکان ها می توان ارتباط عمیق بین شهروندان را گسترش داد تصور نادرستی است.حس آمیزش هراس آور ریشه های عمیقی دارد.این حس ناشی از احساس ناامنی عمیقی است در میان زنان و مردان دنیای سیال مدرن که در آن تغییرات با سرعت بالا رخ می دهد.لذا نه شهرسازی و معماری خوب و درست،بلکه از بین بردن «بی‌ثباتی در بازارهای کار،ناپایداری ارزش  مهارت ها و توانایی های گذشته یا فعلی آسیب پذیری مسلم پیوندهای انسانی و تزلزل و قابل فسخ بودن قطعی تعهدات و شراکت ها» است که می تواند نا‌منی وجودی میان زنان و مردان را کاهش دهد. این مشکلات برشمرده ،مشکلات محلی نیستند بلکه جهانی هستند«و هیچ راه حلی محلی برای مشکلاتی که به طور جهانی به وجود می آیند وجود ندارد»(همان،ص ۱۷۸).

باومن در انتها از آن سخن می گوید که تاریخ به انتها نرسیده است،و چیزی که جهان را انسانی می‌سازد سخن گفتن از آنچه در جهان ودرون انسان ها است و یادگرفتن در جریان این سخن گفتن است.زیرا با سخن گفتن نشان می دهیم که آماده ایم جهان را با دیگران نیز تقسیم کنیم.همانطور که لسینگ معتقد بود در جهان یک حقیقت مطلق واحد وجود نداد و اگر چنین بیندیشیم در جهان یک حقیقت مطلق وجود دارد، با این کار مانع گفتگو شده ایم، زیرا آنگاه عقاید خود را حقیقت مطلق فرض گرفته ایم و به سخنان و عقاید دیگران گوش فرا نخواهیم داد.

«آرمان و سیاست انسانیت مشترک در طول تاریخ طولانی خود اقدامات سرنوشت ساز بسیاری انجام داده اند،ولی در عصر جهانی شدن با سرنوشت سازترین اقدام خود روبرو هستیم»(همان،ص ۲۳۱)

یک نظری بگذارید

آدرس ایمیلتان منتشر نمیشودگزینه های الزامی ستاره دار شده اند *

*

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

رفتن به بالا