روز اول

روز اول کار در باسا (شرکت بین المللی انفورماتیک سیستم آوران)

دیسب که از حول درست خوابم نبرد! ساعت ۳ یک بار پا شدم … ۴ هم یک بار! صبح هم با اولین زنگ ساعت طبق معمول همه دفعه اول هام!!! بر پا شدم … یه کم اضطراب داشتم … از خونه تا سر کوچه در این هوای سرد حدود ۵ دقیقه زمان برد و از سر کوچه تا سر خیابون اپادانا دوم با اتبوس حدود ۲۰ دقیقه … از اونجا هم ۵ دقیقه تا شرکت .. نزدیک بهزیستیه .. جایی که هنوز دارم واسش کار میکنم!

وقتی رسیدم هنوز در رو باز نکرده بودن! ساعت ۷:۲۳  بود رفتم تا بهزیستی یه حاضر زدم، یه واکس رو کفشم مالیدم و برگشتم.نگهبان نگذاشت برم داخل! گفت خانم کچویی نیومده! بهم گفت کارآموز! و راست میگفت چون هنوز اینجا موندنم قطعی نیست!

خانم کچویی که اومد سلام کردم گفت بچه ها نیومدن برو  بالا سر کارت بعد صدات میکنم. اومدم بالا  لپتاپ به دوش! از خانم سعیدی منشی بخش پرسیدم قسمت من معلوم نشد؟ گفت خیر! نشستم، لپ تاپم رو باز کردم به تموم کردن کار روی جلد سی دی بهزیستی! تا مهندس نخعی اومدند. قسمت فروش بودم و آقای فرزاد هدم!

امید وار بودم بگذارن سر ناهار یک سر برم بهزیستی پروژه رو تحویل بدم.. اجازه میدن ولی کارمند ها میگن بهتره نری! منم لیبل رو میل کردم!

تا اومدن شبکه رو به لپ تاپم متصل کنن شد ۲:۳۰! هنوزم همه کارام مونده بود!

یه جزوه ۱۲۰  صفحه ای فارسی با یه داکیومنت ان صفحه ای انگلیسی دادند بهم و به سیستم تست متصلم کردند تا امتحان کنم. ده ساعت هم آموزش داریم… روزی یک و نیم ساعت … ۵ میلیون هم سفته دادیم واسه ضمانت ….اینترنت هم داریم .همه چیز هم آزاده! خوب دیگه سطح شرکت بالاس… ان جی او میدونن چیه… الحمد لله

دیروز مصاحبم بود و امروز روز اول کار … معاون هدم .. یا همون گردن! خانم تبریزی هستند .خانم مودب و متین و مهربان . بخش شبکه هم خانم میرزایی  با کد ۱۲۷ !

الحمد لله از امروز و دیروز راضیم. خدایا یه خواهش دیگه دارم:

رب ادخلنی مدخل الصدق و اخرجنی مخرج صدق وجعل لی من لدنک سلطانا نصیرا

Mohammad Hossein Ebrahimzadeh
محمد حسین ابراهیم زاده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.