دسته‌ها
خاطرات کاری

دیگر سرد است …

دیگر سرد است …

هوا از دیروز رو به سردی گذاشته. صبح که خواستم بیامم مجبور شدم چراغ اتاقم رو واسه پوشیدن لباسام روشن کنم. و امروز آرزو کردم که کاش فردا بود! دیگه زمستان شده! دیروز رفتی با چند تا همکارا و دوستاشون و پسرعمو سینما. کلاه قرمزی و بچه ننه. اصلا ربطی هم به بچه ننه نداشت! پر از بد آموزی بود. اما در کل بدک نبود. میشد دید و خندید! ماه شهریور ماه غریبیه. با تولد احسان بقایی شروع میشه. با تولد خاله تموم میشه. من تا حالا توی این ماه امتحان نداشتم اما کلا حس تشدید داره. حس تب. حس دل تنگی واسه مدرسه. حس اینکه باید ثبت نام دانشگاه کنم.

تکلان دو هفته تعطیل بوده. هنوز پول ندادند. هنوز کار شروع نشدهو این در حالیه که کرمانشاه RD020ش تموم شد و تحویل دادیم و حالا منتظر تاییدات نهایی هستیم. آخ که وقتی یاد قر اومدنای مسوولین تکلان و زیر سیبیلی رد کردن مدیر پروژش میوفتم دلم نمیخواد دیگه برم اونجا. ما وقتی یاد امام رضا و خاطرات مشهد میام. میخوام از همین امروز هر هفته اونجا باشم.

جای جدید باسا خوبه.یکم خسته شدم به خاطر اینکه سه هفته ایه نرفتم ماموریت منم که عاشق ماموریت! از یکسان بودن بدم میاد. از اینکه بدونم فردا چیکار دارم میکنم بدم میاد. دوس دارم زندگی غافل گیرم کنه. البته باید اطمینان خاطر داشته باشم و اونم که با اطمینان به الله حل شده.

الحمد لله.

خدایا دیگه برای خودت مینویسم. اینجا کسی جز تو نیس.

Mohammad Hossein Ebrahimzadeh
محمد حسین ابراهیم زاده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *