Menu

دیر شدگی

خرداد ۳۱, ۱۳۹۴ - تهران, خاطرات روزانه, خاطرات کاری, مارگارین, محمد حسین ابراهیم زاده

پیش میاد.نه برای همه. اما واسه من گاها پیش میاد. الحمدلله این اواخر خیلی کمتر. اما امروز مثلا پیش اومد. با ی برنامه جالب، صب خواب موندم. با تماس مدیر ارشدم پا شدم. دویدم. بعد رییس زنگم زدن. وقتی رسیدم، ساعت ده بود. کلی انتظار غرو لند داشتم. وقتی رسیدم ساعت زدم. مدیر ارشدم توی اتاقمون بودن. سلام کردم.
ی سلام گرم کرد. هرچی شما کامنت میذارید، اون بنده خدا غر زد. یعنی هیچی. هیچی هیچی. حتی منتظر توضیح نموندن. ی گزارش کار کلی از دیروز خواستن. گفتم مث ساعت کار میکنه سیستم. تشویقمن کردن. رییسمم عصر باهاشون حرف زدم. هیچی نگف.
خو آدم مردن داره. من نبایس تا الان بمونم جون بکنم ؟ خو مدیر و رییس ب این خوبی؟ من از خودم مایه نذارم؟
دمشون گرم. خدا خیرشون بده. تازه عصرم جویای تذهیب نفس من شدن.

One thought on “دیر شدگی

محمد حسین ابراهیم زاده

همین که ازشون اسم نیاوردم به نظر معلومه بهشون اعتماد نداشتم. بعدا که دانشگاه قبول شدم تازه فهمیدم چقدر دو رنگ بودن. تو روی آدم اینجوری میخندیدن و پشت سر آدم اونجوری زیر آب میزدنو پشت آدمو خالی میکردن.

Reply

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.