دسته‌ها
شعر محمد حسین ابراهیم زاده

خموش

در طلبت آمده‌ام بر خروش

زآتش رویت نه غریب است جوش                             

دستم اگر پاره شد از اشتیاق 

رخ بنمایان و گناهم بپوش  

قامت رعنات چو دیدست سرو 

تا ابدالدهر بمانده خموش 

گوشه ی چشمی بنمایی اگر 

صبر و قرارم برود همچو هوش

چشمم اگر کور شد از دوریت

بهر قدمهات به راه است گوش                                 

لب بگشا باب سخن باز کن

خواهی اگر یک کلمه گو خموش

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *