شما اینجا هستید: خانه / فرهنگی / خاطرات کاری / تکلان توس.. روز دوم

تکلان توس.. روز دوم

تکلان توس.. روز دوم

بسم الله الرحمن الرحیم
دیروز با چند تا سوال و پی گیری و جلسه با دوستای هندی مون تموم شد.نکته جالبش موقع ناهار بود.ناهار بسیار عالی که پرسی نبود بلکه درست حسابی دیس جلومون بود  هرچقدر میخواستیم میکشیدیم. هندی ها بیشتر برنج میخوردن و با یه ماده ای اونو مخلوط میکردن. یه چیزی توی مایه های خورش فلفل با گوجه!!! یه کمش رو بهم داد تا امتحان کنم تا تو … نم سوخت!! تازه ریخته بودم رو برنج و با جوجه خوردم!! باور کنید اگه آتیش توی دهنم میگذاشتم کمتر میسوخت! بعدشم اومدیم قرار بود یه جلسه با مدیرون داشته باشیم که نگذاشتن!! یعنی جلسه تشکیل نشد.عصر ساعت ۵ رفتیم خونه خسته بودیم و به حرم نرسیدیم. امیدوارم بی ادبی نباشه البته پروردگارم الحمد لله درک میکنن موقعیت و شرایطم رو. بجز شام ماکارونی آرش نکته و یه نکته خوب بزرگ و جالب که انژی شادی بخش بود(نمیگم چون خودش میدونه) اتفاق جالب دیگه ای نیوفتاد. صب هم پاشدیم ۸ اومدیم اینجا. یه جلسه با چاکری گذاشتم کل فرایند فروش اینجا رو پرسیدم و از دید اوراکل هم برام توضیحش داد. گفت لازم نیست دیگه RD020  با مدیر هماهنگ بشه . قبلا هماهنگ شده و این فایل بسته شده. به آقای فرزاد زنگ زدم باهاشون هماهنگ کردم. قرار شد BP080 رو ترجمش کنم و تحویل خانم موسوی بدم.چاکری خیلی مسلطه و قشنگ هم انتقل میده. گرچه لهجه جالب هندی داره. البته دوستش ( که الان اسمش یادم نیست) بیشتر لهجه داره و دیروز هم باهاش در مورد محل زندگیش حیدر اباد و … حرف زدم . میگفت تو هند تلوزیون میگه ایران جنگه!! و دوستام زنگم میزنن میگن الان هنوز زنده ای!! لهجشون جالبه مثلا با اون تن خاص هندی میپرسه: “واد ایز موای نومبررر ”  یا مثلا به صفر (زیرو) میگه ” جیلو!”
الحمد لله 
Mohammad Hossein Ebrahimzadeh
محمد حسین ابراهیم زاده

یک نظری بگذارید

آدرس ایمیلتان منتشر نمیشودگزینه های الزامی ستاره دار شده اند *

*

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

رفتن به بالا