دسته‌ها
خاطرات کاری

تغییر اتاق کار

شرکتم که پنجره رو به زاینده رود دارد

شب یلدا و آخر دنیا

دیروز نستراداموس و این همه شایعات همه باطل شد! با گذشت زمان. شب یلدا بود. حافظ و شب چله ای واسه آجی! خوش گذشت… خعلی!

با رفقا هم دیروز رفتیم کوه.. هوای زیبایی بود و غروبی محشر…گرد مه همه جا رو پوشونده بود. انگار آسمون در آغوش گرفته بودمون.هوار تا عکس گرفتم. و گرفتیم… همه دلگیر بودند. و کودک درونمون یا آزاد نشد … یا بیش از حد شیطنت کرد. انگار همه یه خستگی بزرگی داشتیم. کی میدونه؟ شاید دیشب که خوابیدیم… میلیونها سااال خواب بودیم…واسه همین تن خسته بودیم.اون طرف دنیا چی؟ خو اونام یهو همه پلک زدن.. خوابشون برده… زمین از یه سیاه چاله گذشته… هم زمین هم منظومه شمسی… ما که بیشتر از اینو نمیتونیم نشون کنیم که…گذشتیم از دالان تکینگی و واسه همین درد میکنه عضلاتمون.. از یه سپید چاله زدیم بیرون… اون طرف کیهان… یا شاید یه چند هزار یال نوری اون طرف تر… کسی از دیشب تا حالا فاصله ستاره قطبی تا ما رو اندازه گرفته؟ شاید کم و زیاد شده ها!!! اصلا کی میتونه اثبات کنه این همون ستارس؟ یکی دقیقا شبیهش نیس؟ اثر انگشت که ندارن! از یه سری ماده تشکیل دهنده شون متوجه میشن همونه یا نه! خو پس پرتغال و نارنگی هم یکیه! و موس و کیبورد! و الماس و کربن!حالا که فکر میکنم دانشمندا باهوش تر از این حرفان که با جنس قیاس کنن.. یا فقط فاصله… اما باز اونکه من میگمم احتمالش هست… کی جز الله میدونه!

در رابطه با ویش گراند! امروز با همکارا صحبتمون بود. گفتم به همون اللهی که دستور فرمودند ساعت بخرم… به همون الله که من رو بزرگم کردند… لپ تاپم به زوده پیدا میشه. هنوز یک دوره از رفتنش نرفته پیدا میشه.. همون جور که نمیدونستم هست .. هست کردنش برای من از نیست به نظر سخت تر میاد تا برگشتنش بهم.. یادمه اون روز رو که اون لپ تاپ داغونه رو بهم داده بودند الله فرمودند نگیر.. و نگرفتم و این یکی رو که نو بود رو دادند بهم!

همون قدر که دیروز واسه تموم شدن یه زندگی قدیمی عالی بود، امروز واسه یه آغاز مجدد عالیه (هر زمان نو میشود ….) قرار شده بریم یه جای دل باز تر… اتاق خانم برومند. خعلی هم چشم دنبالش بوداااا خعلی !! به خانم رضایی میگم… من اینجا رو قبلا توی ذهنم ساخته بودم… کاری که وقتی از دفترم میام بیرون زاینده رود رو می بینم… همه دوستم دارن توش! داخلش کار آیتی انجام میدم… به کارخونه های مهم و بزرگ سلوشن میدم!

الله اکبر … خدایا شکرت. الحمدلله… اینجا دقیقا همونجاست… تازه خعلی بعتر از اونه که من ساختم. الحمدلله… خدایا من به خیری که از جانب تو بهم مبرسه مهتاجم… من خودم نمیدونم چی میخوام و تو نیاز ها و صلاح من رو میدونی…

ممنونم یا الله

ممنونم

الحمد لله

Mohammad Hossein Ebrahimzadeh
محمد حسین ابراهیم زاده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *