شما اینجا هستید: خانه / فرهنگی / شعر / انسان

انسان

بازیگرم و نقش تئاترم همه حرف است

تاثیر پذیری من از سایه و برف است

گاهی بشوم دستخوش عشق فلان فرد

گاهی بشوم سنگ دل و آهن و خونسرد

گه تیر زنم بر قدح سرخ و سر شاه

گه کافرم و نیست سرم در طلب راه

گه نوح شوم رفته جهان یکسره در آب

فرعون بشوم قاتل خود یافته در خواب

گاهی خوزه ام ، صندلی ام ،گاه دکارتم

گه جار چیم طبل زنم ، اتیکت و کارتم

شوریده ی ره چون برسد جاهل شهرم

در مجمع خوبان ادب عالم دهرم

نقشم نکند نقش دگر درخور تاثیر

ذهنم نکندآنچه بگویم به تو درگیر

هر بار شود بازی من بهتر و بهتر

هر نقش پذیرم شده سلطان ، نشود، خر!

از جمع تماشاچی خود رنگ نگیرم

باشند چه بهتر ، نبود بنده نمیرم!!

اصلا اگرت راست بخواهم که بگویم

جز صحنه و همکار از این پرده نجویم

هرگز نرود صحنه ی ما پرده ی پایان

خوابیدن نقشی بدهد بر دگری جان

انسانم و روحم به مثل کاسه و ظرف است

بازیگرم و نقش تئاترم همه حرف است

یک نظری بگذارید

آدرس ایمیلتان منتشر نمیشودگزینه های الزامی ستاره دار شده اند *

*

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

رفتن به بالا